Home | Contact | Archives


 

 
 

September 2006

 
 

شنبه ۸ مهر ۸۵

زنستان دوازدهم

 



این هم شماره دوازدهم " زنستان" با پرونده " آموزش" : این تصویر من نیست:نگاهی بر کلیشه های جنسیتی در کتب درسی- مريم ميرزا کلیشه های ارائه شده در بافت نظام هژمونیک - داوود پنهانی دخترها‌ این‌جور هستند ... پسرها...
ادامه ...

Permalink
 


 

جمعه ۷ مهر ۸۵

خطاب به جولیا د بورگس

 



مردم می گویند من دشمن توام و تو را در شعرم، ارزانی دنیا داشته ام. دروغ می گویند جولیا د بورگس. دروغ می گویند. صدایی که در سروده های من جاری ست، صدای تو نیست. صدای من است؛ زیرا تو...
ادامه ...

Permalink
 


 

دوشنبه ۳ مهر ۸۵

رنگارنگ

 



بالاخره مجلس قانون انتقال تابعیت از مادران به فرزندان را تصویب کرد(+) راستش خبر را که شنیدم واقعن تعجب کردم. بعید می دانستم چنین مجلسی، چنین قانونی را تصویب کند. یاد چهره های حیران و ماتم گرفته همه آن زنانی...
ادامه ...

Permalink
 


 

شنبه ۱ مهر ۸۵

...

 



پرشین بلاگ کلن فیلتر شد...یعنی چی اونوقت؟! :O...
ادامه ...

Permalink
 


 

پنجشنبه ۳۰ شهریور ۸۵

در راستای اینکه مد شده است از افتخارات بنویسیم، این شما و این افتخارات نیما افشار نادری

 



خوب حالا درست که همین دو سه ساعت پیش آپدیت کردیم...ولی چه کنم که این برادر نیما افشار نادری( متخلص به پندار) صاحب یک عدد ذره بین طلایی، رنکینگ شش، یک عدد فوتوبلاگ، یک فقره دوربین با لنز(!)، یک عدد...
ادامه ...

Permalink
 


 

چهارشنبه ۲۹ شهریور ۸۵

روزها...

 



سینا امروز اعدام نشد...سیر اتفاقات عجیب و شبیه داستان ها بود. تازه همین عصر دیروز به خانواده سینا اطلاع دادند که فردا صبح( یعنی صبح امروز) حکم به اجرا در خواهد آمد. خانواده او سراسیمه به وکیل سینا خبر دادند...
ادامه ...

Permalink
 


 

دوشنبه ۲۷ شهریور ۸۵

متروپولیس ایرانی!

 



اگر یکی تو این متروپولیس 18909 کیلو متر مربعی با 11،050،000 نفر جمعیت، بخواهد مانتویی بخرد که نه چین چینی باشد و نه پلیسه، نه دکمه هایش یک وری بسته شوند و نه یک پاپیون پهن از جلو یا پشتش...
ادامه ...

Permalink
 


 

جمعه ۲۴ شهریور ۸۵

به یاد همه بعدازظهرهای دور...

 



Attention:این نوشته ای کاملن درون رفاقتی(!) است و احتمالن خواندنش تنها برای خودمان جالب... برای مریم و مریم لحظه ها می گذرد آنچه بگذشت نمی آید باز قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز * بعدازظهرهایی بود...
ادامه ...

Permalink
 


 

پنجشنبه ۲۳ شهریور ۸۵

---

 



چهار سال اول مدرسه عدالت می رفتم...از ماشین بابا پیاده می شدم، سربالایی را بالا می رفتم و برای بابا دست تکان می دادم، مقنعه ام را مثلن صاف می کردم و می رفتم تو. سال اول مقنعه ها سورمه...
ادامه ...

Permalink
 


 

دوشنبه ۲۰ شهریور ۸۵

دخترمون یازده دانه شد!

 



اگر یک روزی من و مریم حسین خواه خودکشی کردیم بدانید و آگاه باشید که از دست زنستان و به خصوص برنامه نویس محترم و مفقودالاثر این نشریه وزین بوده...اگر روزی هم یکی از ما به جرم قتل و ترور...
ادامه ...

Permalink
 


 

جمعه ۱۷ شهریور ۸۵

تارهای تنیده آن اتوریته...

 



- هیچ وقت ناامید میشی؟ - اوهوم! - چه وقت هایی؟ - خوب...وقتی می بینم زن ها خط مقدم تخریب می شوند و با قدرت تمام سیستم مردسالار را بازتولید می کنند. - از واکنش های مردان چطور؟ - (خنده...
ادامه ...

Permalink
 


 

دوشنبه ۱۳ شهریور ۸۵

این آخر خط است...

 



کبری رحمانپور کمتر از یک ماه دیگر فرصت دارد تا رضایت اولیای دم را کسب کند. اگر در این مدت موفق به گرفتن رضایت نشود، حکم اعدام به اجرا در خواهد آمد. این خبر تلخ را آقای عبدالصمد خرمشاهی، وکیل...
ادامه ...

Permalink
 


 

شنبه ۱۱ شهریور ۸۵

حلقه ها و افسارهای اسارت...

 



گوش هایم را سوراخ کردم...هوس است دیگر. پنبه آغشته به الکل را به نرمی گوشم کشید و پرسید عجیب است! چرا گوش هایتان را سوراخ نکرده اید؟...می گوید این روزها همه ناف و زبان سوراخ می کنند و من فکر...
ادامه ...

Permalink