Home | Contact | Archives


 

 
 

January 2006

 
 

دوشنبه ۱۰ بهمن ۸۴

ما چقدر یکدیگر را می شناسیم؟

 



گفتم حالا که شتر عمو پینگی دم در چهار دیواری من هم خوابیده است و از دیروز دوباری بیخود و بی جهت پینگ شده ام و شرمنده انانی که مهمان این چهاردیواری می شوند و دست خالی باز می گردند،...
ادامه ...

Permalink | Comments 11
 


 

جمعه ۷ بهمن ۸۴

وقتی سر و صاحاب ها وب سایت دار می شوند!

 



پریشب در پی بی خوابی های همیشگی مشغول وب گردی بودم که به وب سایت رسمی فرح پهلوی پرت شدم. آنچه در اولین نگاه نظرم را جلب کرد طراحی فوق العاده زشت، بی اصول، درهم برهم و دم دستی این...
ادامه ...

Permalink | Comments 7
 


 

چهارشنبه ۵ بهمن ۸۴

جشنواره گردی(2)

 



درباره فیلم "زمان می ایستد" دچار یک حس دوگانه هستم. یعنی از جهاتی این فیلم به کارگردانی علیرضا امینی را دوست داشتم و از جهاتی هم دوست نداشتم. دوست داشتم به دلیل شاخک های فمینیستیم که در برخورد با هر...
ادامه ...

Permalink | Comments 1
 


 

سه شنبه ۴ بهمن ۸۴

-----

 



بابا امروز بعدازظهر به شرکتش برگشته است ... ساعت اداری تمام شده بوده و کارمندها رفته بودند. بابا وارد شرکتش شده، پشت میزش نشسته، چند تایی نامه راخوانده و امضا کرده است و چند دقیقه بعد شدیدن احساس خواب آلودگی...
ادامه ...

Permalink
 


 

شنبه ۱ بهمن ۸۴

جشنواره گردی(1)

 



چند روز پیش دوست بابا که تهیه کننده معروفی است تلفن کرده بود و بعد از سلام و احوالپرسی بامن که تلفن را جواب داده بودم پرسید: فرناز! تو ساعت دو وقتت آزادتر هست یا چهار و نیم یا شش؟...
ادامه ...

Permalink | Comments 3
 


 

پنجشنبه ۲۹ دی ۸۴

خیر است انشاالله!

 



راننده تاکسی پیچ رادیو را می چرخاند، اخبار شروع شده است. بحث پرونده هسته ای ایران...راننده تاکسی دستمال یزدی را بر می دارد، آیینه بغل را پاک می کند، غرولند کنان می گوید با این حماقت های این ها جنگ...
ادامه ...

Permalink | Comments 13
 


 

دوشنبه ۲۶ دی ۸۴

---

 



-Remember!A bad translator can change a masterpiece to a banal one. جمله ای از زبان شناس برجسته، باسواد و نازنین دکتر سید علی میرعمادی که هرچه درد و بلای اوست بخورد تو سر آن استاد دراز درس "ترجمه شفاهی" و...
ادامه ...

Permalink | Comments 4
 


 

شنبه ۲۴ دی ۸۴

ما و انسان منقبض و این قالب های پیش ساخته+پی نوشت تازه

 



ناصر جان؛ روزنوشت بدی را قلمی کردی! از ان بدتر روزنوشت بعدیت بود و پست مهدی جامی که به دنبال تو نوشت. می دانی، داشتم امروز به واکنش تو و صاحب سیبستان فکر می کردم. همیشه وقتی آیینه تمام قد...
ادامه ...

Permalink | Comments 5
 


 

پنجشنبه ۲۲ دی ۸۴

دو بازیگر و یک سناریو و این ابرهای همیشگی

 



دیشب پارک نزدیک خانه غلغله ای بود...به یمن برف پودری و ریزی که می بارید و یکی می گفت شهر را زیبا کرده. و من فکر کردم بدون برف هم این شهر بزرگ با همه خصوصیات عجیب و غرببش زیباست...
ادامه ...

Permalink | Comments 6
 


 

دوشنبه ۱۹ دی ۸۴

یک پست چیپ و مشتی

 



اساسن من هرچی فکر می کنم نمی فهمم شما ای مردک دراز برای چی از همه لغت های کشکی تو این مایه ها که قربانی به انگلیسی چی میشه و معنی buffer zone به فارسی چی هست پرسیدی، لغت هایی...
ادامه ...

Permalink | Comments 5
 


 

جمعه ۱۶ دی ۸۴

به چپ، راست!(3)

 



مشکل دقیقن از همین جا شروع می شود...که زن می شود مقدس، می شود مظهر عشق و مهربانی و فداکاری. شعار پشت شعار ردیف می شود ...آی زن مروارید است در صدف، فغان که بهشت زیر پای مادران است، هوار...
ادامه ...

Permalink
 


 

دوشنبه ۱۲ دی ۸۴

زنان ناديده گرفته مي‌شوند

 



این لینک مطلبی است که در شماره جدید ماهنامه نامه از من چاپ شده است. مطلبم کمی تا قسمتی دستکاری شده است. این مطلب درباره بخشنامه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره منع حضور زنان در ادارات وابسته این وزارت...
ادامه ...

Permalink | Comments 5