 |
| |
دوشنبه ۹ آبان ۸۴ |
حال و روز افتضاح |
 |
|
ترسو شدم...انگار همه ترس های کودکی و نوجوانی و همه ترس هایی که با تمرین، با مبارزه بهشون غلبه کردم یک باره برگشتند. مدت ها است که خوب نمی خوابم دیگه. وقتی می گویم خوب نمی خوابم منظورم این است... ادامه ...
Permalink |
Comments 9
|
| |
سه شنبه ۳ آبان ۸۴ |
"الگوسازی از دل سنت ها و رسوم" |
 |
|
می گوید: ببین! این یک حقیقت است که سنت ها و رسوم در ایران بسیار قدرتمند عمل می کنند. شما که دنبال احقاق حقوق زنان هستید باید از دل این سنت ها و رسوم الگو بسازید. ادبیات و مدل غربی... ادامه ...
Permalink
|
| |
یکشنبه ۱ آبان ۸۴ |
--- |
 |
|
تا توانی در جهان یک رنگ باش قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است...... ادامه ...
Permalink
|
| |
پنجشنبه ۲۸ مهر ۸۴ |
رقیب روزهای دور |
 |
|
من و دختر خاله هه می تونستیم دوست های خیلی خوبی برای هم بشویم امانشدیم. دختر خاله هه تنها سی و یک روز از من بزرگتر است. بچه که بودیم، او سفید بود و من سبزه. او چاق بود و... ادامه ...
Permalink
|
| |
شنبه ۲۳ مهر ۸۴ |
آخ! |
 |
|
شهر شلوغه...خطی های شهرک از دم با آهنگ "بابا تو دیگه کی هستی" دم می گیرند و راننده ها که لایی می کشند، تمام تنه را روی فرمان می اندازند و با ژست های شوفری دلبری می کنند.میدان شهرک چادرکی... ادامه ...
Permalink
|
| |
چهارشنبه ۲۰ مهر ۸۴ |
یکی از خواندنی ترین ها |
 |
|
برای من یکی از خواندنی ترین وبلاگ ها، وبلاگ ((نیاک)) است که دکتر احمد سیف در ان قلم می زند. از وقتی با این وبلاگ آشنا شده ام مشتری دایم بوده ام. اکثر نوشته های دکتر سیف درباره اقتصاد است،... ادامه ...
Permalink
|
| |
سه شنبه ۱۹ مهر ۸۴ |
سلسله مراتب اداری لازم! |
 |
|
دیروز دیدم روی بورد امور دانشجویی دانشگاه اطلاعیه مهمی به شرح زیر چسباندند: دانشجویان عزیز!چنانچه در حین رانندگی دچار سانحه ای شده و یا خدای ناکرده حادثه منجر به فوتی برای شما رخ داد لطفا در اسرع وقت خود یا... ادامه ...
Permalink
|
| |
چهارشنبه ۱۳ مهر ۸۴ |
رویا طلوعی آزاد شد. |
 |
|
امروز ساعت 12 ظهر دکتر رویا طلوعی، فعال جنبش زنان، روزنامه نگار و سردبیر ماهنامه راسان با قرار وثیقه صد میلیون تومانی از زندان آزاد شد. امشب خنده های مانلی پر از درد نخواهد بود و نیما غذایش را با... ادامه ...
Permalink
|
| |
دوشنبه ۱۱ مهر ۸۴ |
چرا آنها اینطوری هستند؟! |
 |
|
بعد از مدت ها یک بار دیگر فیلم "سارا" را دیدم. من چقدر عصیان سارا را دوست دارم. چه خوب می فهمم درد "خانم کوچولو" بودن را. خانم کوچولویی که باید زیبا باشد و مهربان، دست پخت کم نظیر داشته... ادامه ...
Permalink
|
|
 |