Home | Contact | Archives


 

 
 

July 2005

 
 

یکشنبه ۹ مرداد ۸۴

شعله باید فروزان بماند

 



به یاد انسانی که به تنهایی بار ملتی را به دوش می کشد. مردی که نامش این روزها برای من مترادف "آزادگی" است....
ادامه ...

Permalink
 


 

جمعه ۷ مرداد ۸۴

توقف بیجا مانع کسب است، تیتر نداریم خواننده محترم!

 



خوب! اول یک توضیح مختصری من باب پست پیشین بدهم بعد برم سر موضوع اصلی. این چند روز، ایمیل های زیادی از دوستان مسلمان و استشهادی و غیره دریافت کردم که کلی فحش و بد و بیراه و ناسزا حواله...
ادامه ...

Permalink | Comments 14
 


 

دوشنبه ۳ مرداد ۸۴

به چه کس می خواهی اعتماد کنی؟

 



ای مرد، دوست من، از اینکه نوشته های زنان را به مسخره بگیری کیف می کنی؛ از اینکه نمی توانند زندگی خودشان را در نوشته هایشان وارد نکنند. پس به چه کسی می خواهی اعتماد کنی که تصویری از زنان...
ادامه ...

Permalink | Comments 10
 


 

پنجشنبه ۳۰ تیر ۸۴

گوناگونی: بازدارنده یا سازنده؟

 



می گوید "فمینیسم" مد روز شده است. می خندم...از ته دل...و می گویم فمینیست بودن مایه ی تشخص و پز دادن کسی نمی شود رفیق جان! مایه درد و رنج می شود. چرا که هرچه بیشتر ستم و تبعیض و...
ادامه ...

Permalink | Comments 21
 


 

دوشنبه ۲۷ تیر ۸۴

تو ضعیفه ای یا من؟

 



من یک زنم. تو یک مرد. من بیست و دو ساله ام. تو هم چند سالی بزرگتر....فرقی می کند مگر که چند ساله باشیم؟! بچه که بودم، یک دو چرخه صورتی داشتم. صورتی....رنگ دخترانه! بچه که بودی یک دوچرخه آبی...
ادامه ...

Permalink | Comments 66
 


 

شنبه ۲۵ تیر ۸۴

از این نمد مرد سالارانه برای من و توی زن کلاهی در نخواهد امد

 



همیشه از اینکه مدام مجبور به دفاع از عقیده و مرام و تفکرم باشم بیزار بوده ام و بنا بر ضرب المثل معروف "از هر چی که بدت میاد سرت میاد" تقریبن همیشه ناچار به دفاع از عقیده و طرز...
ادامه ...

Permalink | Comments 12
 


 

چهارشنبه ۲۲ تیر ۸۴

برای دوست و دو جوجه اش

 



اون سر دنیا بی خبر، دور از هیاهویی که همه روزهای خدا احاطه مان کرده است نشستن و با وزش باد بر گیسوان رهایت عشق بازی کردن لذت نابی دارد. فکر نکردن...دغدغه ها را دور ریختن...زل زدن به صورت روبرو...
ادامه ...

Permalink | Comments 14
 


 

سه شنبه ۱۴ تیر ۸۴

هر کجا چشم گردانی...

 



تو دستشویی سر خیابان قائم مقام فراهانی دیدمش. داشتم دستم را می شستم. دستش را زیرشکمش گذاشته بود، بدو وارد اولین دستشویی خالی شد. از آیینه دیدم که پشت مانتو کرم رنگش به اندازه ته یک لیوان قرمز شده است....
ادامه ...

Permalink | Comments 18
 


 

شنبه ۱۱ تیر ۸۴

سیاست زنانه...!

 



وقتی چند هفته پیش اینجا تکه ای از آخرین رمان فریبا وفی را نقل کردم، کمتر کسی متوجه منظور اصلی من شد. حتمن لغت" سیاست زنانه" را بسیار شنیدی.مگر نه؟! محال ممکن است زن باشی و تو گوشت نخوانده باشند...
ادامه ...

Permalink | Comments 22