Home | Contact | Archives


 

 
 

June 2005

 
 

پنجشنبه ۹ تیر ۸۴

من برگشتم:)

 



خوب! این چند روز پهنای باند سایت من ته کشیده بود! خیلی عجیب است که تعداد ویزیتور های وبلاگ در چند هفته اخیر دو برابر بیشتر شده است و به دلیل حضور و لطف خواننده های عزیز هفده هزار تومان...
ادامه ...

Permalink | Comments 8
 


 

یکشنبه ۵ تیر ۸۴

مهمانی رنگ ها

 



رنگ ها...رنگ ها... همه عمر به من آرامش ارزانی کرده اند. در تنگناهای روحی به دادم رسیده اند. سرخ، آبی، سبز، نقره ای، بنفش، لیمویی و...اخبار را می خوانم، شقیقه هایم درد می کنند، با انگشتانم فشارشان می دهم، دهنم...
ادامه ...

Permalink | Comments 11
 


 

پنجشنبه ۲ تیر ۸۴

کسی می آید...کسی نمی آید...تنهاییم شاید

 



سهیلا خانم گرسنه است... پسر سهیلا خانم بیکار است و سهیلا خانم شک ندارد که در ان محله که همه معتاد هستند و مواد فروش پسر بیکار او هم بالاخره یا معتاد می شود یا مواد فروش...راننده تاکسی اشک در...
ادامه ...

Permalink | Comments 8
 


 

سه شنبه ۳۱ خرداد ۸۴

ایران...وطن...درد...یاس

 



به به! رویا طلوعی عزیز هم به جرگه وبلاگ نویسان پیوست. دو هفته پیش بهم گفته بود که وبلاگی را ساخته است اما فکر کردم هنوز مطلبی را در وبلاگش منتشر نکرده است. چند دقیقه پیش دیدم که دو...
ادامه ...

Permalink | Comments 24
 


 

دوشنبه ۳۰ خرداد ۸۴

خدمتگزاران صدیق مام میهن

 



بله! روزنامه اقبال توقیف شد! از شدت عصبانیت و شوک تب و لرز کرده ام، دو روز است از خانه بیرون نمی آیم و دوست دارم تمام دردها، بغض ها، بدبختی ها، دلهره ها و هراس هایم را بالا بیارم....
ادامه ...

Permalink
 


 

شنبه ۲۸ خرداد ۸۴

ای مرز پر گهر...

 



صبح: من هستم، فلش سرزمین من با صدای سحر انگیز گیسو شاکری، بغض و اندوه...و اشک هایی که بی امان دکمه های کیبورد را خیس می کند. من هستم و آهنگ یار دبستانی...من هستم و خاطرات سیاه 18 تیر...من هستم...
ادامه ...

Permalink
 


 

چهارشنبه ۲۵ خرداد ۸۴

خسته، مردد و بی میل...

 



می دانستم. خوب می دانستم هفته آخر باز جور واجور فکر در ذهن خسته ام رژه می روند و باز بی خوابی خواهد بود و هزار و یک اما و شاید و اگر. این هفته آخر مدام فکر کرده ام......
ادامه ...

Permalink
 


 

دوشنبه ۲۳ خرداد ۸۴

ما هستیم، ما هستیم، هرگز از یاد مبر!

 



دم ظهر که می خواهم از خانه بیرون بیام، مامان با چشم هایی که نگرانی در ان موج می زند می گوید: مراقب خودت و بقیه باش...مهربان مادر من محال است تنها بگوید مراقب خودت باش. دیگران هم برای...
ادامه ...

Permalink | Comments 31
 


 

شنبه ۲۱ خرداد ۸۴

حمایت سازمان دیدبان حقوق بشر از فراخوان عمومی برای اعتراض به نقض حقوق زنان در قانون اساسی

 



انتشار فراخوان عمومی برای اعتراض به نقض حقوق زنان در قانون اساسی و شرکت درگرد هم‌آیی مردم در روز یکشنبه ٢٢ خرداد از ساعت ٥ تا ٦ بعد ظهر در مقابل درب ورودی دانشگاه تهران با پشتیبانی جهانی همراه شد....
ادامه ...

Permalink | Comments 1
 


 

جمعه ۲۰ خرداد ۸۴

حمایت برندگان جایزه نوبل، دانشگاهیان، فرهنگیان و دیگر فعالین حقوق بشر از تجمع اعتراضی زنان /حمايت اعضاي دفتر تحکيم وحدت از فراخوان تجمع روز

 



نامه برندگان جایزه نوبل، دانشگاهیان، فرهنگیان و دیگر فعالین حقوق بشر در حمایت از اعتراض به نقض حقوق زنان در قانون اساسی هموطنان آزادیخواه و عدالت‌جو، خواهران و برادرانی که به حمایت از دمکراسی و حقوق بشر، بویژه حقوق زنان...
ادامه ...

Permalink | Comments 8
 


 

پنجشنبه ۱۹ خرداد ۸۴

پشتيباني بيش از يكصد تن از مردان آزادانديش از تجمع اعتراضي زنان

 



از تجمع مسالمت‎آميز زنان در اعتراض به نقض حقوق‎شان حمايت مي‎كنيم سال‎هاست تلاش مستمر و مدني زنان آگاه و كوشنده جامعه‎مان براي كسب حقوق عادلانه و انساني‎شان را شاهد هستيم. بي‎حقوقي و فرودستي نيمي از جمعيت كشور و اضطرار و...
ادامه ...

Permalink
 


 

چهارشنبه ۱۸ خرداد ۸۴

بيانيه شماره 1 : اعتراض خود را به «نقض حقوق زنان در قانون اساسي» هرچه رساتر كنيم

 



تريبون فمينيستي ايران ما زنان پس از سال‎ها تلاش و اعتراض به تبعيض‎هاي موجود بين زن و مرد در حوزه‎هاي مختلف (از جمله قوانين نابرابر)، هم‎چنان از حقوق انساني خود محروميم. برخي از ما نقض حقوق خود را در قوانين...
ادامه ...

Permalink
 


 

دوشنبه ۱۶ خرداد ۸۴

فراخوان عمومی برای اعتراض به «نقض حقوق زنان در قانون اساسی»

 



دوستان لیست زیر تا چند روز آپدیت خواهد شد. اگر شما نیز مایل به شرکت یا حمایت از این اعتراض هستید، روی پیوست زیر کلیک کرده و نام خود را وارد کنید. فراخوان عمومی برای اعتراض به «نقض حقوق...
ادامه ...

Permalink
 


 

یکشنبه ۱۵ خرداد ۸۴

ملالی نیست ...

 



روی فن اتاق من یک سگ کوچولو قهوه ای پشمالو هست که همیشه پوزه اش به خاک مالیده شده هست و خوابیده. اونطرف فن هم یگ گربه سفید هست که لم داده و با دو تا چشم های آبی اش...
ادامه ...

Permalink
 


 

پنجشنبه ۱۲ خرداد ۸۴

ضعیفه ها! مرداتون کجا هستند؟!

 



هوا گرم است...خیلی گرم. منصوره رانندگی می کند و هر دست اندازی را که رد می کند یک جرعه نوشابه روی کیف یا روسری های ما می ریزد. کمی دیر کرده ایم...گلناز زنگ می زند، می پرسد ببین ریاست جمهوری...
ادامه ...

Permalink