 |
| |
یکشنبه ۸ خرداد ۸۴ |
زندانی بودن به جرم اندیشیدن |
 |
|
آزادی برای اکبر گنجی Human Rights متن نامه به ارگانها، مقامات و رسانههای بینالمللی اکبر گنجی قدیمیترین روزنامهنگار ایرانیست که به دلیل ابراز عقيده و دفاع از آزادی و حقوق حرفهی روزنامهنگاری، زندانی است. وی به بهانهی انتقاد از... ادامه ...
Permalink
|
| |
شنبه ۷ خرداد ۸۴ |
بدون شرح! |
 |
|
ماشین را نگه داشت و گفت که باید نظرش را در مورد زن ایده آلش بگوید. گفتم: ((بفرما.)) گفت: ((من از زنی خوشم می آید که موقعیت ها را خوب بفهمد.)) گفتم که منظورش را نمی فهمم و دستم را... ادامه ...
Permalink
|
| |
پنجشنبه ۵ خرداد ۸۴ |
دغدغه هایی دیگر |
 |
|
1- رادیو مجلس را گوش می دهم. دولت لایحه ای را به مجلس ارائه داده است مبنی بر اینکه صدا و سیما موظف شود چند ساعت از برنامه های روزانه را به بحث آموزش اختصاص دهد. آموزش مسائلی از قبیل... ادامه ...
Permalink
|
| |
سه شنبه ۳ خرداد ۸۴ |
و تو محبوب منی، نه بنده ی من |
 |
|
برای به تو پیوستن از تو گسستن و باری دیگر به هرکجا در انتظار تو نشستن نخست باید با مردگانم بدرود کنم: با آنانی که با منند هنوز ستایندگان نستوه سیمای خویش عاشقان بی قرار صدای خود آینه داران نا... ادامه ...
Permalink
|
| |
دوشنبه ۲ خرداد ۸۴ |
هشتمین سال... |
 |
|
لحظه ها می گذرد. آنچه بگذشت، نمی آید باز. قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز. امروز یک شنبه است؛ دوم خرداد...هشت سال پیش را که فراموش نکرده ای؟ من عزمي جز اصلاح نداشتم، توفيقم جز از سوي... ادامه ...
Permalink
|
| |
یکشنبه ۱ خرداد ۸۴ |
سفید... |
 |
|
به نشانه همبستگی با زندانیان اهل قلم، اکبر گنجی، مجتبی سمیعی نژاد، تحصن روزنامه نگاران در اعتراض به رفتار نمایندگان مجلس، این وبلاگ امروز سفید منتشر خواهد شد.( پیشنهاد از ف.م.سخن) . . . . . . . . .... ادامه ...
Permalink
|
| |
شنبه ۳۱ اردیبهشت ۸۴ |
یک ماراتن ! ماراتنی لا یتناهی... |
 |
|
دور می نشینم؛ خارج از گود. از دور بهتر می توان دقیق شد ، بوی ابتذال را هم بهتر استشمام می کنی. بهتر از زمانی که میانشان می نشینی. مثل رابطه آدم ها با یکدیگر است. تا وقتی وسط رابطه... ادامه ...
Permalink
|
| |
پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۸۴ |
بی تیتری هم خود تیتری است! |
 |
|
تلفن زنگ می زند. صدایش تن آرام همیشه را ندارد. زود می رود سر اصل مطلب. حامله شده است...از پسری که یک سالی از دوستیشان می گذرد. می داند میان جور واجور دوست و آشنا من حتمن دکتری، مامایی چیزی... ادامه ...
Permalink
|
| |
شنبه ۲۴ اردیبهشت ۸۴ |
عصیان زنانه |
 |
|
شعر گونه زیر را در یکی از شیفت های کتابداری ام در مرکز فرهنگی زنان کنار پرینتر اتاق سایت دیدم. نام و اثری از شاعر به چشم نمی خورد. بنابراین نمی دانم که شاعر کیست. هرچند به نظر ترجمه از... ادامه ...
Permalink
|
| |
جمعه ۲۳ اردیبهشت ۸۴ |
کتک می زنم، پس خیلی مردم! |
 |
|
دقیقن یادم نیست که در کتاب " زنان کتک خورده" تالیف دکتر شهلا اعزازی بود یا در نشست های NGO های زنان یا در مقاله ای از ایشان که جملات زیر را خواندم یا شنیدم: (( زنان در کشور های... ادامه ...
Permalink
|
| |
سه شنبه ۲۰ اردیبهشت ۸۴ |
باز هم متن در حاشیه ها گرفتار شد! |
 |
|
با مسعود برجیان عزیز چت می کردم. از من پرسید چیزی درباره مدیار نمی نویسی؟ جواب دادم که چرا، اول باید از مسعود بخواهم لوگو Free Mojtaba & Arash را با لوگو طومار مجتبی عوض کند. آقای برجیان گفت: شما... ادامه ...
Permalink
|
| |
یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۸۴ |
رها شویم از تمام کلیشه های پوسیده جنسیتی... |
 |
|
برای زهره، یکی از بیشمار زنان ایرانی که قربانی نابرابری ها و ستم های جامعه مرد سالار و مردان خانواده اش است، برای شانه های ظریفش که زیر این بار شکست. شاید مرهمی باشد بر کویر سالیان درد و رنج... ادامه ...
Permalink
|
| |
دوشنبه ۱۲ اردیبهشت ۸۴ |
نق نق! |
 |
|
تغییر در راه است. باز همان کلافگی، همان بی حوصلگی و همان بی قراری آشنا. دوباره همان صدایی که در سرم می پیچد، همان سردردها. می بینمش، پشت در است. مثل گربه کمین کرده است و می دانم و می... ادامه ...
Permalink
|
|
 |