ممنون هستم...ممنون همه دوستان دیده و نادیده ای که به یادم بودند...که این روزها با سیل ایمیل ها، تلفن ها، پیغام ها مرا غرق شادی کرده اند. ممنون همه آنهایی هستم که پیگیر بودند و در انعکاس خبر بازداشت تلاش کردند. همیشه فکر می کردم اگر روزی سرو کارم با بازداشت بیفتد چهار نفر و دو گروه هستند که هر آنچه بتوانند انجام می دهند...در سلول به آن چهار نفر و دو گروه زیاد فکر می کردم. حدسم درست بود و همه آنها سنگ تمام گذاشته بودند؛ ممنون تک تک آنها هستم. اما بسیاری دیگر بودند که بسیار حمایت کرده بودند، دو روز اول سیل نوشته ها را خواندم و بارها گریستم. نمی دانید این حمایت ها و همدلی ها چه تاثیر شگرفی دارد. کاش می توانستم از همه شما تک تک تشکر کنم؛ چند روز است مدام ایمیل و پیغام پاسخ می دهم و باز وقت کم می آورم....از ته دل عذر می خواهم که نتوانستم تک تک پاسخ این همه مهربانی شما را بدهم. امیدوارم مرا ببخشید.
این دست تجربه ها نتایج خوبی برای خود آدم دارد. یکی از نتایج این است که معیاری دستت می آید تا دوستان و دور و بری ها را بسنجی. میان این دریای مهربانی، نکته های غمگین کننده ای هم بود. کسانی هستند ادعای حقوق بشر و حقوق زنان آنها افلاک را برداشته است، بعد حتا از انعکاس خبر نیز سرباز زدند. می دانستم حقوق بشر آنها گزینشی است، اما اینکه حتا خبری را منعکس هم نکنند....به قول دوستی بابا دیگه آخر ارزش خبری که بود!....یا دوستانی بودند که حتا ایمیلی هم نزدند...برایم تجربه خوبی بود تا در انتخاب دایره دوستان بیش از این وسواس داشته باشم.
از چند نفر ویژه ممنونم.... مثلن از امید معماریان... پدرم را آرام کرده بودی و دلداری ها و پیگیری هایت نمی دانی چه تاثیر خوبی روی مادر و پدرم گذاشته است. از یار غارهای همیشگی، تک تک بر و بچه های « مرکز فرهنگی زنان» و « زنستان» که خانواده دوم من هستند؛ که خود رفاقت هستند اصلا. می دانید چقدر دوستتان دارم ؟... ممنونم از خانم مهرانگیز کار...که همه بسیار از ایشان و نوشته های وی آموخته ایم...نوشته صمیمی، متین و صادقانه شما اشک به چشم هایم آورد خانم کار عزیز. از آرش، پرستو و گلناز خیلی ممنونم...بچه ها حضورتان مادرم را آرام کرده بود.می دانید چقدر این حضور و بودنتان حمایت کننده است؟ مرسی دوست جان ها:)...از الناز، فکر نکن نمی دانم چقدر پیگیر بودی دوست جان.از وکلای خوبمان، از خانم شیرین عبادی نازنین، از خانم ستوده و علی کرمی عزیز.
دارم می نویسم...ماجرای آن شنبه و یک شنیه کذایی را...تجربه ها را باید مکتوب کرد. این درس را از نوشین آموخته ام. می دانم به درد دیگرانی خواهد خورد.
***
همیشه ترجیح داده ام در رابطه با اراجیف و مهمل بافی های حسین درخشان سکوت کنم و اصولن در دسته افرادی جا می گیرد که آنها را نمی بینم. این چند خط را می نویسم چون در آخرین نوشته اش از قول من حرفی کاملن دروغ مثل بقیه دروغ های کثیف همیشگی اش ذکر کرده است.
این آقا می نویسد: « به گفتهی فرناز سیفی (هر چه میگردم گفتگویش را روز پیدا نمیکنم. برش داشتهاند؟) قبلا وزارت اطلاعات به تمام خانمهای دعوت شده هشدار داده بوده که به این کارگاه نروند. ولی این سه نفر تصمیم میگیرند بروند که در فرودگاه بازداشت میشوند و پس از ۲۴ ساعت نگهداری و ساعتها بازجویی آزاد میشوند. اتقاقا سیفی هم میگوید که بیشتر سوالها و حساسیتهایشان دربارهی گذار و فریدام هاوس بوده.»
این متن کامل گفتگوی من در وب سایت روز است: کدام اقدام علیه امنیت ملی؟ عین متن را می توانید در وب سایت زنستان نیز بخوانید: گفتگو با فرناز سيفي پس از آزادي از زندان :کدام اقدام عليه امنيت ملي؟
همانطور که می بینید هیچ کجای این گفتگو من چنین حرفی که حسین درخشان ادعا می کند نزده ام و ادعای این آقا کذب محض است. ادعا هم می کنند هرچه در وب سایت روز گشته اند، لینک مصاحبه را پیدا نکرده اند!! در حالی که روی بخش گفتگو سایت روز که کلیک کنید، دومین گفتگو از بالا همین مصاحبه است و آقای درخشان ترجیح داده اند مثل همیشه به دروغگویی های کثیف خودشان ادامه بدهند و کور شوند و مصاحبه را نبینند!
متاسفم که این بار مجبور شدم جواب دری وری گویی های این آدم را بدهم... آن هم به این دلیل که روز روشن چنین دروغ کثیفی را بهم می بافد و از قول من نقل قولی می آورد که ذره ای صحت ندارد.
پ.ن: من اینجا خیلی خواهشی نداشته ام. این بار اما خواهشی دارم، ازتون درخواست می کنم به این پست لینک بدهید تا تعداد بیشتری بدانند که آنچه حسین درخشان ادعا می کند ذره ای صحت ندارد و مثل همیشه در راستای دروغ ها، تهمت ها، انگ ها و پرونده سازی های این آقا است. آن هم درست در این برهه که ما باز برو و بیا و بازجویی و دادگاه داریم. ممنونم :)
Permalink |
Comments 95
.::
نظرات خوانندگان
فرناز خانوم من ازت پشتیبانی می کنم
بگو چه کاری ازم برمیاد تا باهات همکاری بکنم
میدیا پسری از کردستان :: 25 بهمن 1385 2:37 قֽظֽ
فرناز جان موفق باشی من منتظرت هستم
میدیا پسری از کردستان :: 25 بهمن 1385 2:29 قֽظֽ
سلام مهرناز خانوم
من شما رو نمی شناختم تا امروز که اسمتون رو از کانال صدای امریکا شنیدم همون موقع اسمتون را یادداشت کردم تا آخر شب رو اینترنت پیداتون کنم تو گوگل سرچ کردم آدرسوبلاگتون رو با اسم farnaaz پیدا کردم ولی فیلتر بود تا بالاخره اینجا رو پیدا کردم مایه افتخار منه که میتونم براتون کامنت بزارم
من در ضمینه حقوق بشر و دموکراسی فعالیت میکنم البته فعلا در حد 1 وبلاگ ازتون میخوام در نوشتن وبلگ کمکم کنید من 1 طرحی دارم و میخوام 1 وبلاگ گروهی راه بندازم و همه با عقاید مختلف عقایدشون رو تو اون بیان کنن
به کمک شما خیییییییییییلی نیاز دارم
خوشحال میشم اگه منو قابل بدونید به وبلاگم بیاید و لینکم کنید
با اجازت لینکت کردم
منتظرت هستم
میدیا مرادویسی
--------------
فرناز: من البته اسمم فرناز هست و نه مهرناز:)...از آشناییتون هم خیلی خوشحالم. نمی دونم دقیقا چه کمکی از دست من بر می آید، اما اگر فکر می کنیدکمک خاصی از دست من بر می آید حتما بگویید:)
میدیا پسری از کردستان :: 25 بهمن 1385 2:25 قֽظֽ
سلام....میگن عدو سبب خیر شود، حالا حکایت همه ی کسانیه که مثل من برای اولین بار با نوشته های خوب شما آشنا شدن.
اگر کمی فکر کنند میفهمن این نظرات بیشماری که امروز در حمایت از آزادیخواهان روی صفحات دیجیتالی میشینه، فردا روی آسفالت گرم خیابونا ....
نوید :: 23 بهمن 1385 4:51 بֽظֽ
فرناز جان، مدتها بود كه منتظر فرصتي بودم تا سوالي از تو بپرسم. حالا بعد از اين تجربه دوست نداشتني سوالم جديتر شد (براي خودم): به چه اميدي فعاليت ميكنيد يا به عبارت ديگر چطور كم نميآوريد؟! به من هم ياد بده...
------------
فرناز: متین جان! به هرحال هر هدف و فعالیتی اینجا هزینه هایی هم دارد دیگر...اگر قرار باشد هر کس با یک تجربه تلخ و ناحق ناامید شود که دیگر کسی باقی نمی ماند:)
متين :: 21 بهمن 1385 11:08 قֽظֽ
موفق باشين
محمد نباتي :: 18 بهمن 1385 10:15 بֽظֽ
براي همه فعالين حقوق زنان آرزوي موفقيت دارم
اوستا :: 18 بهمن 1385 4:26 بֽظֽ
This guy is dead, that's all :)
Take care...
smileme :: 18 بهمن 1385 8:48 قֽظֽ
ای ژاندارک عزیز
شما که هی نفت میریزی رو خودت و منتظری یکی برات کبریت بکشه، چرا از نظرات مخالفه عقیدت فرار میکنی؟
آزادی بیان به روایت فمنیست ها یعنی این؟
باید به حال اجتماعی گریست که تو بشی قهرمان سیاسیش!
برای خودم متاسفم که تو شدی سخنگوی زنان مملکتم.
تف به این آزادی بیان و فمنیست هاش!
----------
فرناز: آخی! خوب میشی ایشالله! ناامید نشو!
یک پنتیوم 233 کمی احساساتی :: 18 بهمن 1385 3:29 قֽظֽ
از اتفاقی که برای شما و دوستان ما افتاد متآسفم...
تجربه ی شما در زندان برام جالب بود. نمی دونم چرا فکر می کنم من هم یه روز حتمآ یه سری به اوین می زنم! بعد از انتشار مقاله ی "عبور از ازدواج" در زنستان (که در اون پیشنهاد کرده بودم از ازدواج به شیوه ی سنتی امتناع کنید)، شب خواب دیدم به پادشاه بد گفتم و به حبس ابد تو سیاهچال محکوم شدم!
موفق باشید.
-------------
فرناز: نیما جان ان مطلب شما عالی بود. یک کم سواستفاده کنم الان بگم باز هم ب ما مطلب بده:دی
نيما :: 18 بهمن 1385 2:57 قֽظֽ
بدون که خیلی ها نگران بودند چه اونهایی که لینک دادند چه اونهایی که ندادند. مهم اینه که آزاد شدین.
-----------
فرناز: مرسی محمود رضا جان
محمودرضا :: 18 بهمن 1385 1:08 قֽظֽ
Hossein Derakhshan is a dirty rat. He does anything for a few dollars. He polishes everyone's ball for money.
The11Ave :: 17 بهمن 1385 11:04 بֽظֽ
خدا رو شکر که قضیه بازداشت بسیار زودتر از اون چیزی که معمول ه تموم شد و به آغوش خانواده برگشتی. دلم نمی خواد این اتفاق دوباره براتون تکرار بشه اما از طرفی نباید باعث ترس و دلمردگی هم بشه. باید استوار بود و ایستاد. برای شما و همه ی فعالان حقوق زنان آرزوی موفقیت می کنم.
-----------
فرناز: مرسی از آرزوهای خوبتان
مهدی هنرپرداز :: 17 بهمن 1385 2:22 بֽظֽ
امید دارم که همه چیز با آرامش تموم بشه و بیش از این اذیت نشوید
موفق باشی
--------
فرناز: ممنون:)
jay :: 17 بهمن 1385 1:41 بֽظֽ
سلام خواهر عزیزم. قدمهایتان در این راه استوار پایدار باد.
بیش از هر چیز از بازگشتت خوشحالم.
طبق خواسته ات لینک داده شد.
ارادت داریم خدمتتان بانو.
----------
فرناز: خیلی ممنون :)
زهرا :: 17 بهمن 1385 11:58 قֽظֽ
khosh halam ke salemi
in martike hosein derakhshan adame jomhurie eslamie va mozd begire in hokumate
shoma khodeto narahat nakon. ishala ye roozi mozd in karasho migire
Winston :: 17 بهمن 1385 11:36 قֽظֽ
دری وری گفتن که کار همیشگی این روانی است و ارزش جواب دادن ندارد
آرش :: 17 بهمن 1385 11:31 قֽظֽ
ضمنا لينك دادم.
------
فرناز: ممنونم :)
هديه :: 17 بهمن 1385 2:04 قֽظֽ
سلام فرناز عزيز
واقعا خوشحالم از اينكه رهايي
ميدونم كه حالي كردن يه عده اي چقدر سخته
من اينجا تو اين شهر كوچيك ميبينم كه حتي عده زيادي از زنهاي النگو بدست هستند كه تلاش در جهت احقاق حقشون رو مساوي با بي بند وباري و از هم پاشيدگي زندگي خانوادگيشون ميدونن.ديگه از مردهاي كور دل يا نانبه نرخ روز خور چه انتظاري ميشود داشت؟
افتخار من تبليغ براي انسانهايي مثل تو و دوستان پر تلاش توست در بين اين آدمها ...
اميدوارم من رو دوست خوت بدوني
موفق باشي و شاد...
هديه :: 17 بهمن 1385 2:01 قֽظֽ
Hoder??? Oh Gush! HE's My Favorite Ass!
iranian idiot :: 17 بهمن 1385 0:34 قֽظֽ
خوشحالم که باز هستی .. :)
این لینکوندم تو لینکدونیم ..! :دی
----------
فرناز: ارادتمندیم :)
ریزگول :: 16 بهمن 1385 11:35 بֽظֽ
سلام امیدوارم همیشه شاد باشی
--------
فرناز: مرسی :)
زهرا اشراقی :: 16 بهمن 1385 8:12 بֽظֽ
می خواستم نظرتون رو راجع به مسئله ای که طرح کردم بدونم. اگه لطف کنید جوابی بدید ممنون خواهم شد.
--------
فرناز: کدام مساله؟!
عابر :: 16 بهمن 1385 7:31 بֽظֽ
فرنازززززززززززززز خيلي تا خوشحالم و نا نگران
-------
فرناز: خوبی هما جان؟:)
هما :: 16 بهمن 1385 7:13 بֽظֽ
salam
tabrik migam beheton b arajife in mozodora baayd javab dad.
bedroud
mehdi :: 16 بهمن 1385 7:02 بֽظֽ
فرناز عزیز خوشحالم که حالت خوبه و دوباره اینجا مینویسی ....من همیشه خواننده حرفات هستم و از این جریان دستگیری شما ۳ نفر واقعا ناراحت شدم و فکر میکنم که خیلی از آدمها هم ناراحت شدن اما عکس العمل نشون ندادن .....من که خودم شوک شدم و البته سرگرم تولد دخترم بودم....که عکس العملی نشون ندادم ...میخواستم بگم که خیلیها برات ناراحت بودن با اینکه در وبلاگهاشون منعکس نشد....همه طبیعتا از این جریانات ناراحت میشن....ولی هر کسی یه طوری عکس العمل نشون میده ...مگه اینکه دیگه مثل حسین درخشان یه ذره آنورمال باشن....من اوایل وبلاگ نویسیم در موردش نوشتم ...و برای هر نوشته ای هم که براش کامنت میذارم (البته هرگز فحش نمینویسم ) اما هرگز تا حالا مورد پذیرش این آقا نبوده.....اهل حرف حساب نیست این آقا..... دعا کنید خداوند یه پرش تکاملی براش بفرسته :-))
بازم خوشحالم که سرنوشت تو و اون ۲ نفر از خیلیها بهتر شد ....همیشه موفق باشی
---------
فرناز: مرسی برای همه مهربانیتان :)
دختر همسایه :: 16 بهمن 1385 5:58 بֽظֽ
فرناز عزیز خیلی خوشحالم که دوباره نوشتی.اینجور اقدامات فقط باعث قویتر شدن فعالان میشن و دلیلی بر اینکه کارهاشون تاثیرگذاره.خوب باشی و خیلی مواظب خودت باش.
elika :: 16 بهمن 1385 5:48 بֽظֽ
دوستان ناشناس نعمت اند
خوشحالم که خوبی
بعضی وقت ها بیانکه خودت بدانی نگرانم می کنی
اما به شجاعتت ایمان دارم
می نویسم و لینک هم می دهم
قوی بمان
-------
فرناز: شرمنده مهربانیتان هستم.
رویا :: 16 بهمن 1385 5:44 بֽظֽ
خوشحالم که اینقدر روحیه داری.
پایدار باشی.
-------
فرناز: مرسی :)
من او هستم :: 16 بهمن 1385 2:49 بֽظֽ
خیلی خوشحالم که بیرونی و امیدوارم همیشه این بیرون پیش خودمون باشی.
شادباشی فرناز جان
---------
فرناز: ممنون لطفت هستم پویان عزیز :)
pouyan :: 16 بهمن 1385 2:40 بֽظֽ
من خيلي با سايت شما آشنايي نداشتم متاسفانه.خيلي دير خبر دستگيري شما رو از سايتةاي ديگه شنيدم و الان خوشحالم كه آزاد شديد.به راه خودتون ادامه بديد به سنگ اندازيهاي افراد ديگه توجه نكنيد.من شعري گفتم دربارهي زن بودن كه الان روي وبلاگم هست.خوشحال ميشم نظرتون رو دربارهش بدونم.
سپاس از شما
----------
فرناز: سلام...چشم:)
بهاره :: 16 بهمن 1385 2:23 بֽظֽ
چرا نظر من نمياد؟ مي خواستم بگم منم درباره دستگيري شما تو وبلاگم نوشتم
----------
فرناز: اینجاست نظرت عزیز دل من :)
كيان مهر :: 16 بهمن 1385 1:55 بֽظֽ
ببخشيد من دوباره نظرمو نوشتم آخه ايميل ندارم مال مامانمو گذاشتم. مي خواستم بگم منم درباره دستگيري شما تو وبلاگم نوشتم اما بلد نيستم لينك بدم صبر مي كنم تا مامانم از روزنامه بياد
----------
فرناز: سلام عزیز دلم....آخ مرسی قربونت بروم. مامان گلت خوبه؟ :)
كيان مهر :: 16 بهمن 1385 1:53 بֽظֽ
دروغ توشه ماندن است.انکه رفتنش نیز جاودانگی است بادروغ بیگانه است.
فرناز عزیز جاودانه باشی!
----------
فرناز: مرسی آرزو جان :)
آرزو :: 16 بهمن 1385 0:06 بֽظֽ
خوشحالم كه به خير گذشت و خوشحالترم كه لات اينترنتي عزيز به اين زودي بيوه نشد!
----------
فرناز: آخی :))....خوبی؟:)
ساحل افتاده :: 16 بهمن 1385 0:04 بֽظֽ
من چیکار کنم که از گوگل ادز بهش پول نرسه ؟ تو سایتش نروم یا اینکه رو لینک هاش کلیک نکنم یا ... . لطفا در این باره بیشتر توضیح بدین که یک سنت هم تو جیب این آدم بره حرومه .
----------
فرناز: هی کلیک حروم این آدم نکنید :)
Behzad :: 16 بهمن 1385 10:15 قֽظֽ
سلام فرناز عزیز! نمی دونی اون روزی که شنیدم دستگیر شدین چه حالی بهم دست داد. از طریق وبلاگ پرگلک که نوشته بود ازاد شدی و باهات صحبت کرده یه کم خیالم راحت شد. نمی دونم این وضعیت خفقان تا کی ادامه می کنه و تا کی باید تاوان حرف های بدهی رو پس بدین. میدونم به خودت و خانواده ات خیلی سخت گذشته ولی می دونم چقدر قوی هستی. برات ارزوی موفقیت می کنم:***** خدا رو شکر که پیش عزیزانت هستی و باز هم اینجا می نویسی. برای ازادیت نذر کرده بودم، برم نذرم رو بدم!
----------
فرناز: آخ! مرسی دوست جان گلم. بوسسسسسسسس
اروس :: 16 بهمن 1385 10:05 قֽظֽ
*فرناز گلم سلام. عزيزم نمی دونی وقتی خبر دستگيری تو و منصوره و طلعت عزيز رو شنيدم چه حالی شدم. تازه پامون رو گذاشته بوديم خونه ی ميزبان که اين خبر رو بهمون دادند. اجازه گرفتم و همون جا وبلاگم رو به روز کردم. تمام شب از مهمانی هيچی نفهميدم و شب هم مدام از همسر می پرسيدم فکر می کنی بچه ها الآن چه کار می کنند؟ يعنی اذيتشون می کنند؟ فرناز الآن در چه وضعيتيه؟ خلاصه که بیاغراق تا ساعت سه نصفه شب خواب زير پلکم نمیاومد از بس که دلهره داشتم. با شنيدن خبر آزاديتون يه دنيا شاد شدم. اميدوارم هيچ وقت در بند نباشی عزيزم. از رضا هم حالت رو پرسيدم نازنين. تمام مدت هم یاد I will survive بودم و با خودم فکر می کردم حتما در آن جا برای خودت زمزمه می کنی گل من...
** از وبلاگ شهر به دو دلیل دلگیرم. اول پوشش ندان همگانی این خبر که به نظرم در چنین شرایطی همبستگی ایجاب میکنه که همه حتا در قالب یک تیتر هم که شده این کار رو بکنند. امروز نوبت تو و فردا دیگری و پسفردا من و پساون فردا باز هم دیگری.... دوم شاید "خودی" برخورد کردن بیشتر وبلاگ هایی که راجع به این خبر نوشتند و لینک دادن به وبلاگ هایی که خبر رو منعکس کرده بودند. جای خیلی از وبلاگ نویس ها در میان این لینکها خالی بود. یه کم حداقل در مورد خودم احساس کردم که اصلا به حساب نمیام. من هم در وبلاگ نوپای فرانسویام و هم فارسی این خبر رو منعکس کردم و این وظیفهام بود و بس.کوچکترین کاری که می تونستم با بضاعت اندکم برای خواهرانم بکنم.
*** باز هم از طریق یکی از دوستان به وبلاگ این پدربزرگ وبلاگستان ایرانی!!!! کشیده شدم. مطلب خندهداری رو که نوشته بود خوندم. متاسفم که این طوری چشمانش رو میبنده و از روی معده و بیپایه و اساس مطالبی رو عنوان میکنه.همسرم گفت بذار تو وبلاگت. گفتم دلم نمی خواد کسی از طرف من به چرت و پرت گویی این آقا هدایت بشه...
و آخر اینکه امیدوارم که همیشه باشی و بنویسی و پایدار باشی گل من:) یه عالمه بغل و بوس...
------------
فرناز: عزیز دل من مرسی....بابت همه خوبی ها و مهربانی های همیشگی ات. رضا پیغامت را رساند عزیزم:)...مرسی. این آقای مزدور و دروغگو را ولش کن تو گند دروغ هایش.
نازخاتون :: 16 بهمن 1385 8:42 قֽظֽ
به نظر من متين ننوشته بودين. يادتون باشه: داد زدن سادهترين كار ممكنه.
-----------
فرناز: شما دوست داری در برابر دروغ های بی شرمانه سکوت کنی، خوب بکنید.
روزبه :: 16 بهمن 1385 8:01 قֽظֽ
بادرود فراوان به فرناز نازنینیم
فرناز جان تو دختر آزاده ای هستی ومن همیشه نوشته هاتو دنبال می کنم ولی متاسفانه در روزهایی که تودر بند بودی من به دلایلی به اینترنت دسترسی نداشتم ولی از طریق اخبار هایی که دور از سانسور است پیگیر بودم ونگران. وقتی صدای نگران پدرت عزیزت را در رادیوی بی بی سی میشنیدم نگرانیم بیشتر میشد مخصوصن برای مامانت که در موردش در پست های آخرت نوشته بودی.
فرناز جونم راهت را ادامه بده مطمئن باش این راهی که تو در پیش گرفته ای پیروانش بسیارند.
"بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
یوسف از دامان پاک خود به زندان می رود"
دوستدار تو :مهرو
---------
فرناز: مرسی مهرو عزیز:)
مهرو :: 16 بهمن 1385 6:24 قֽظֽ
سلام، به نظر من یکی از علت هایی که بازداشت شما این قدر برد خبری داشت، حالا علاوه بر علت های دیگه، یکی اش همین مختصات جامعه پدرسالار ما بود که برای بسیاری از افراد، حتی شاید به صورت ناخودآگاه، دستگیری و انتقال یک یا چند زن به بازداشتگاه امنیتی 209 غیرقابل قبول و غیر قابل پذیرمش بود. این مسئله این قدر برای افکار عمومی عجیب بود که یکی از دوستان من که شما هم خوب می شناسیدنش و از فعالین زنان هست از من مدام می پرسید مگر اصلا 209 بازداشتگاه زنانه داره؟!
این مسئله در خصوص بازتاب ضرب و شتم زنان توی میدون هفت تیر هم خیلی موثر بود. به نظر من شما اگر واقعا به جامعه پدرسالار نقد دارید باید تمام وجوهش رو نقد کنید. چون در غیر این صورت دچار تناقض خواهید شد. مثلا شما ببینید کلی از فعالین مرد رو، اعم از دانشجو و غیردانشجو، طی این مدت بردن 209 و بعضا تحت فشارهای شدید قرار دادند ولی به اندازه ای که مسئله شما بازتاب پیدا کرد مسئله اونها هیچ وقت بازتاب پیدا نکرد. چرا راه دوری بریم. همین آقایان انصاری درخشندی و جهاندار که الان 6 ماهه بازداشتند و اتفاقا هر سه به علتی دقیقا مشابه شما بازداشت شدند.
به نظر من شما باید دست به کاری بزنید. این وجه جامعه پدرسالار هم باید به نوعی نقد بشه. باید از مردانی که ماه هاست اون تو دارن می پوسن و کسی به فکرشون هم نیست حمایتی بشه. نمی دونم...نظر شما چیه؟
عابر :: 16 بهمن 1385 5:11 قֽظֽ
فرناز جون خوشحالم که دوباره مینویسی. مواظب خودت باش. من خیلی نگرانت بودم. به این مطلب هم همون روز اول لینک دادم.
------------
فرناز: سلام انار عزیزم :)....مرسی دوست جان نادیده گل:)
anar :: 16 بهمن 1385 4:35 قֽظֽ
من ماههاست هیچ آگهی توی وبلاگش ندیدم. منظورت کدوم آگهیه؟ بر فرض هم اگر آگهی داشت، برای تو خوب نیست که مردم فکر کنن از استدلالش ترسیدی با لینک ندادنت به مطلبش. برای خودت میگم فرنازی.
----------
فرناز: استدلال؟! چارچوب تئوریک را می فرمایید؟:))
نازگل :: 16 بهمن 1385 4:31 قֽظֽ
حالا چرا به اصل مطلب درخشان لینک ندادی؟ نوشته که ترسیدی مردم ببینن اصل حرفش درسته. با دوباره از خودش بافته یا اینکه واقعا ترسیدی؟
در ضمن خوشحالم که وبلاگت رو با حمله به این مزدور جمهوری اسلامی شروع کردی.
----------
فرناز: چون از گوگل ادز درآمد دارد و من این فرصت طلایی را به ایشون نمی دهم که از وبلاگ من هیت بگیرند و دوزار کاسب بشوند :)
نازگل :: 16 بهمن 1385 4:12 قֽظֽ
سلام بر بلبل پربسته سابق! من که از وقتی حسین درخشان رو شناختم ازش خوشم نیومد. لینک داده شد. در ضمن پیشنهاد می کنم حالا که به جای هند از قفس "سردرآورانده بودنت" کتاب "روزنامه نگاری در هندوستان" را بخوانی! ناشرش مرکز مطالعات رسانه هاست. فکر کنم برای تو خوب باشد! می توانی موقع سفر بعدی به هند آن را داخل ساک بگذاری و در صورت هدایت شدن به طرف بعضی جاها که اسم شان هند نیست، در کنج قفس به مطالعه بپردازی. اینطوری حوصله ات هم سر نمی رود! البته امیدوارم فیلت دیگر یاد هندوستان نکند. حالا این هندوستان کجاست؟ اگه تونستی حدس بزنی؟
-----------
فرناز: اونجا که نمیشه کتاب خواند برادر من :)....خوبید؟:)
آ / ف :: 16 بهمن 1385 2:04 قֽظֽ
به مطلبات هم لینک دادم فرناز جان.
----------
فرناز: ممنون هاله جان :)
هاله :: 16 بهمن 1385 0:53 قֽظֽ
فرناز جان از صمیم قلب خوشحالام که بازگشتی. تنها میتونم تصور بکنم که مادر و پدر و دور و بریهات چه حالای داشتهاند. امیدوارم هیچوقت دیگه چنین موردی رو تجربه نکنی.
آقای درخشان هم مثل همیشه طالب وضعیتهای آنارشیگونهست و به همین دلیل سعی میکند در مورد مسائلای که برای اکثریت احساسیست اراجیفای بگوید و سر و صدای ملت رو به زعم خودش در بیاورد. برای من همیشه و از روز اول بودنام در وبلاگآباد حکم یک ژوکر را داشته.
باز هم خوش آمدی. x
--------
فرناز: سلام هاله جان:)...به خصوص به پدر و مادرم خیلی سخت گذشته بود. مرسی از حمایتتان و اینکه به یاد ما بودید. حسین درخشان هم نباید گله کند اگر او را اطلاعاتی می نامند، روی چنین دروغ های زشت و تهمت ها انگ ها نمی دانم چه نامی باید گذاشت.
هاله :: 16 بهمن 1385 0:50 قֽظֽ
فرناز جان! اولا صمیمانه آزادی ات را تبریک می گویم! دوما به نظرم این افراد را باید با عنوان " وکلای مدافع بی جیره و مواجب دستگاه سرکوب نظم حاکم " نام برد! آقای درخشان باید بدانند که این سیستم به اندازه ی کافی وکیل مدافع و پورنالیست مزدور دارد که نیازی به دم تکان دادن ایشان وجود نداشته باشد! سوما امیدوارم این گونه اراجیف و لجن پراکنی ها موجب نشود که راه درست و اصولی نقد عملکرد یکدیگر را مسدود کنیم . چهارما! خوشحالم که به برخی آقایان فهمانده ای که زن ایرانی با زن کنیایی و هر زن دیگری در جهان هیچ فرقی ندارد! برایت آرزوی سلامت و موفقیت دارم!
------------
فرناز: مرسی آقای شمس :)....واقعا هم گریزتانم از این همه تافته جدا بافته کردن زن ایرانی!
فواد شمس :: 16 بهمن 1385 0:48 قֽظֽ
خوشحالم که مثل همیشه فعال و پر انرزی می نویسید. باور کنین وقتی شنیدم خیلی ناراحت شدم. هم از صمیم قلب براتون نگران بودم و هم اینکه به حال خودم و زنها و حتی مرد های آگاه مملکتم گریم گرفت و هم اینکه تاسف خوردم که چرا اوضاعمون این جوریه. امیدوارم این اتفاق و تجربه تلخ هرگز تکرار نشه. از صمیم قلب براتون آرزوی موفقیت دارم.
------------
فرناز: مرسی از لطفتان و از اینکه نگران ما بودید مرجان عزیزم :)
marjan namazi :: 16 بهمن 1385 0:36 قֽظֽ
خوشحالم که خوبی و مثل همیشه پر از انرژی
--------
فرناز: مرسی بهار عزیزم :)
بهار :: 16 بهمن 1385 0:02 قֽظֽ
از شنیدن خبر آزادیتون واقعن خوشحال شدم و خیلی دلم می خواست مثل شما فعال باشم. همیشه موفق باشید.
---------
فرناز: ممنون از لطفتان سایه عزیز:)
sayeh :: 15 بهمن 1385 9:33 بֽظֽ
فرناز جان خیلی خوشحالم که حالتون خوبه و سالم برگشتید! باور کنید هر روز به وبلاگتئن سر می زدم بلکه خودتون یه خبری بدید وقتی هم نوشته تون رو خوندم تو شرایط بدی بودم و نشد همون موقع کامنت بذارم. فقط اگر لطف کنید به یه سوالم جواب بدین ممنونتون می شم. براتون پرونده درست کردن و اگر اینطور بوده عنوانش رو چی نوشتن؟ ببخشید شاید یکم سوالم مسخره به نظر بیاد ولی جوابش خیلی برام مهمه...
موفق باشید.
-------
فرناز: مرسی از لطفتان:)...اتهام ما اقدام علیه امنیت ملی ازطریق ارتباط با بیگانه است.
پاييز :: 15 بهمن 1385 9:19 بֽظֽ
فرناز جان زیاد هم نگران این یارو نباش.فکر می کنم اکثرا شناحته اند این آدم!! رو و حرفهاش اثری به کسی نداره.خودش هم بارها گفته که بیزنس می کنه با وب سایتش حالا کی به این دروغها یول می ده تو خود حدیث مفصل خوان.از آزادیت بی نهایت خوشحال شدم.
---------
فرناز: بیزینش هم می کند بکند، اما انقدر اراجیف و دروغ زشت بهم نبافد. مرسی از لطفتان:)
siamak farid :: 15 بهمن 1385 9:02 بֽظֽ
نوشتهی شما در بلاگ نیوز لینک شد به همانسان که گرفتار شدنتان لینک شده بود.
---------
فرناز: خیلی ممنون آقای افراسیابی:)
محمد افراسیابی :: 15 بهمن 1385 8:17 بֽظֽ
سلام فرناز جان ، بسیار خوشحالم که دوباره میخندی ،
امروز در کافه Dome برجهای دوقلو نشسته بودم و با دوستم که ایرانی نبود در حال حرف زدن بودم که یهو بهم گفت تی شرت این پسره ببین چی نوشته که سرم رو بالا کردم که خشکم زد ، جناب درخشان با همون تی شرت آبیه که تو اسرائیل هم تنش بود در حال قدم زدن بود ، متاسفانه گمش کردم وگرنه ازش میپرسیدم تو داری از کی پول میگیری ، امروزم توی دانشگاه ما اقا برنامه داشتن که درباره مسائل غیر سیاسی صحبت کنن که من نمیدونم مگه چیزی هم ایشون داره دربارش حرف بزنه ، مثائل سیاسی نون دونی درخشانه ، به هر حال نتونستم ببینمش و معذرت میخوام که دانشگاه ما منزل بادزیان شده ،
میبوسمت فرناز جان امیدوارم دوباره اینجا ببینمت برام از اول پوپولیسم رو توضیح بدی :)
----------
فرناز: WOW! چطوری بهداد جان؟:)....بابا اینورا...چشمت روشن! چه امام زاده ای را زیارت کردی بابا:دی...دلم برات تنگ شده. پوپولیسم هم سلام داره :))
بهداد :: 15 بهمن 1385 8:10 بֽظֽ
راستی فرناز جان من واسه پست قبلی بعد ازاون جریان کامنت گذاشته بودم الان متوجه شدم رفرش نشده . فقط امیدوارم خودت خونده باشی .
---------
فرناز: لیلا جان! تعدادی از کامنت های آن پست ناپدید شده و دلیلش را هم نمی دانم!
لیلا :: 15 بهمن 1385 8:02 بֽظֽ
خوشحالم که دوباره نوشتی .
----------
فرناز: مرسی لیلا جان:)
لیلا :: 15 بهمن 1385 7:39 بֽظֽ
سلام:
فرناز من شوکه شدم!فقط اینکه بیخود کرد همین.
متاسفم برای زباله هایی که به موقع خالی نمیشوند تا بوی گندشان راه همه جا نگیرد!
خوشم می آید کسی محل سگ به بعضی ها نمیگذارد !
نمیدانم چرا اینقدر بعد نوشتم فقط دلم خنک شد.
آخرش ما برنده میشویم .مطمئنم شک ندارم!
----------
فرناز: خودت را خیلی ناراحت نکن یاسمن.
یاسمن :: 15 بهمن 1385 6:27 بֽظֽ
:)
-----
فرناز: خوبی؟:)
نيما :: 15 بهمن 1385 6:13 بֽظֽ
فرناز خوشحالم که اینور حصاری و داری می نویسی
-------
فرناز: قربان شما :)
yaghi :: 15 بهمن 1385 5:58 بֽظֽ
فرناز جان!
این فضای سیاسی، اجتماعی فعالیت حالا چه سیاسی و چه اجتماعی در جهان هست. و البته ایران بیش تر. اگر بخواهی درگیر در بحث های دروغین حسودان و عنودان بشوی از خیلی کارها عقب می مانی. مهم این است که تو. در ایرانی و در این جو داری کار می کنی و در حد توان مقاومت. مشکل بعضی ها این است که خود را بیش تر از آن چه هستند نشان می دهند. اما به هر حال این افراد همیشه هستند اگر بخواهیم خود را درگیرشان کنیم عقب می مانیم :دی. مرور زمان صداقت و حقانیت را نشان می دهد. این را به عنوان یک تجربه کوچک گفتم.
------------
فرناز: کاملا موافقم سینا جان و این بار هم مجبور شدم جواب این اراجیف را بدهم.
سینا :: 15 بهمن 1385 5:20 بֽظֽ
خوب است که خوبید خانوم جان، زیاد.
----------
فرناز: مرسی
vina :: 15 بهمن 1385 3:40 بֽظֽ
لینک مطلبتان در وبلاگ وزینمان آمد :)
----------
فرناز: مرسی:دی
روزبه :: 15 بهمن 1385 1:55 بֽظֽ
فرناز جان درخواستت انجام شد. ولی فقط میخواهم بهت بگم که زیاد سخت نگیر. اینطور که من ـ که زیاد هم در ماجراهای وبلاگشهر وارد نیستم دیگر ـ میدانم ، کسی درخشان و نوشته هایش را جدی نمیگیرد. نه اینکه بخواهم به او توهین کنم که نیازی به این کار نیست. مسئله این است که نوشته های درخشان هرگز فاکت نبوده و رفرنس کسی نیست. خوب است که رد کردی و صحیحش را نوشتی ، ولی نگذار اذیتت کند.
حسین آقا که مطمئن هستم این کامنت ها را میخوانی ، این مسئله را کاملا جدی نوشتم. تو کاری کرده ای که حرفهایت و نوشته هایت از ارزش خالی شده اند. یعنی چی" به قول فرناز که هر چه میگردم لینکش را پیدا نمیکنم ؟" ، یا یک نفر یه چیز را نوشته و یا ننوشته. وبلاگ فرناز اینقدر این روزها کلیک داشت که پهنای باندش بسته شد. یعنی فرناز یه چیزی نوشت و فقط تو خواندی و بعد هم که چک کرد دید تو خواندی برش داشت ؟ گت ریل دیگه. ، آخر خیر سرت ادعای ژورنالیستی داری ، یه هوا حقیقی عمل کردن بد هم نیست.
سیامک عزیز . من نمیدانم که تو چه تغییری در درخشان کشف کردی ولی به نظر من درخشان دقیقا همان است که همیشه بوده.
فرناز جان. فقط نگذار مسائل پیرامونی رو اعصابت بروند. انرژی انسان محدود است و تو این روزها حتی اگر اضافه بر همیشه هم داشته باشی ، کم است .بخصوص که میدانم آنجا خبرهای دیگری هم خواهد بود ، آی اینها حالا خیال کردند قهرمانند و از این حرفهای مفت که آدم را خورد میکند. نگذار این مسائل پیرامونی انرژی از تو بگیرند عزیزم. انرژی را روی مسائل اصلی بگذار و با افرادی وقت بگذران که انرژی میدهند و نه اینکه بگیرند.
-----------
فرناز: مهشید جانم! من که چیزی ننوشته بودم. این آقا میگه روز انلاین مصاحبه را برداشته!! که می بینی برنداشته و لینک را هم دادم و آقا باز دروغ گفتند. و چشم مطمئن باش نمی گذارم اراجیف روی اعصابم ملق بزنند:)...مرسی بابت حمایت های همیشگی ات مهشید گل :)
Mahshid :: 15 بهمن 1385 11:51 قֽظֽ
درخشان خیلی وقت است که ارزش و اعتبار خودش را جلوی بلاگرهای روشنفکر ایرانی از دست داده و در همان جایی قرارگرفته که امثال نوریزاده هستند؛
بابت آزادیتان هم خوشحال شدم، امیدوارم موفق باشید.
------------
فرناز: نیمای عزیز مرسی :)....و راستش فکر کنم از نوری زاده هم زده اونورتر.
nima :: 15 بهمن 1385 11:40 قֽظֽ
موفق باشيد. اگرچه نوشته اي نفرستادم اما از دستگيريتان ناراحت بودم و صد برابر از آزاديتان خوشحال
----------
فرناز:ممنونم که به یادم بودید:)
حميدزضا :: 15 بهمن 1385 11:38 قֽظֽ
سلام و باز هم سلام
خوشحالم فرناز جان كه خوبي و مي نويسي. مهم همينه
------------
فرناز: سلام مهناز عزیزم. خوبی؟:)
مهناز ميناوند :: 15 بهمن 1385 11:35 قֽظֽ
خدا رو شکر که بیرونی و سر و حال سر زنده مثل همیشه می نویسی و حرف می زنی و می جنگی برای من خیلی جای تعجب داشت که دستگیری تو از طرف بعضی کسایی که رفیق تو بودن و هم دم و همنفست می دونستن خودشون رو عین خیالشون هم نبود و جالب تر سکوت بعضی جمهیت های زنان خصوصا در اینترنت بود ..((زنان یکدیگر را دوست ندارند)) حتی یکی از تلاش گرانشان را .
-----------
فرناز: روزبه جان من خیلی وقت است با تلخی تمام این جمله را درک کرده ام.
روزبه :: 15 بهمن 1385 10:18 قֽظֽ
تو دختر قويي هستي. مي توني الگوي خيلي ها باشي. نديدمت ولي هميشه نوشته هات رو مي خونم. نگرانت بودم. خوشحالم كه زود برگشتي. موفق و پيروز باشي.
---------
فرناز: ممنونم پدیده نازنین.من را شرمنده می کنید.
پديده :: 15 بهمن 1385 10:02 قֽظֽ
فرناز عزیز خوشحالم که سالمی و پیش خانواده ات
-----------
فرناز: مرسی آورا جان:)
آورا :: 15 بهمن 1385 9:54 قֽظֽ
سلام. من در جواب حسين درخشان -در جواب که نه، چون مخاطب من نيست- اينجا چيزی نوشتم. http://abovethewall2.blogspot.com/2007/01/hosein-derakhshan.html
قصدم خودنمايی نيست. فقط خواستم بدانی که گرچه تا بحال با هم گفتگوی دوستانه نداشتيم اگر لازم باشه برای پشتيبانی تو و بقيه همفکرهايم و فعال های حقوق زنان هر کاری از دستم بر بيايد می کنم.
مواظب خودت باش.
----------
فرناز: مرسی از حمایتتان، مرسی که به یاد ما بودید:)...نمونه کسی هستید که حقوق بشر براتون گزینشی نیست. ممنونم:)
neda :: 15 بهمن 1385 9:13 قֽظֽ
از اينكه باز مينويسيد خوشحالم و از اينكه مادرتون دلش آرومتره خوشحالتر.. موفق باشي
---------
فرناز: ممنونم :)
BaHaar :: 15 بهمن 1385 9:08 قֽظֽ
از اینکه مشکلی براتون ایجاد نشد خوشحال شدم .موفق باشید
در ضمن از اونجایی که درخشان عقده دستگیر شدن داره ممکنه دو روز دیگه اعلام کنه مجددا دستگیر شده ولی دوباره ولش کردن.حالا کجا ول شده معلوم نیست
-------------
فرناز: مشکل که ایجاد شد:)....در مورد درخشان هم والا بعید نیست چنین کند:))
داریوش کبیر :: 15 بهمن 1385 8:44 قֽظֽ
خانم سیغی: ما هم از ازاد شدن شما و دوستانتان خوشحالیم. الان که چند روزی را در اسارتگاه بسر برده و خودتان تجربه تلخ اسارت را چشیده اید چرا تا کنون از صد ها زندانی بیگناه مثلا آذر بایجانی که فقط بخاطر خواستهایی که خود قانون اساسی ایران هم به رسمیت شناخته به زندانهای طویل مدت مجکوم شده اند و بعضی هایشان مثل عباس لسانی در اعتصاب غذا هستند و بعد از ماه ها سکوت رسانه های فارس زبان هم در موردشان نوشته اند دفاع نکرده اید.؟ خودتان که با گوشت و پوستتان تجربه کردید که چقدر پشتیبانی دوستان تان ار شما احیانا به آزادی تان کمک و یا لااقل در بالا آوردن روحیه تان تاثیر مثبت داشته. من جدا می خواهم علت سکوت تقریبا همه روشنفکران و وبلاگنویسان فارس ها را بدانم. ایا خون بعضی ها سرختر از دیگرانه.؟ راستی ویدیو مصاحبه شما با عمویم( تد کاپل) را دیدم. این تد کاپل عینا شبیح عموی منه
------------
فرناز: آريالا سهند عزیز! من تقریبا از هر اتفاق ناگواری که رخ داده اگر کاری ازدستم بر می امده ابا نکردم. وبلاگ منعکس کننده همه زندگی و کار من نیست:)
سهند :: 15 بهمن 1385 8:34 قֽظֽ
فرناز جون خوب شد اول اون چند تا لینک رو گذاشتی بعدش هم این پست رو نوشتی. من داشتم کم کم می ترسیدم که نکنه اتفاقی برای اینجا افتاده که خوب ، خوشبختانه این طور نبود.
پایدار ، پیروز ، سلامت و شاد باشی
---------
فرناز: مرسی لیلا جانم:)
لیلا :: 15 بهمن 1385 7:38 قֽظֽ
لینک داردم. خیلی خوبه که دوباره می نویسی.
----------
فرناز: بوس:-*
nasim :: 15 بهمن 1385 7:27 قֽظֽ
مطالبش رو خوندم. خیلی مسخره است. دروغگویی که شاخ و دم نداره. من هم تا به حال به خودم می گفتم این آدم ارزش نداره که بری و وبلاگش رو بخونی ولی الآن احساس می کنم پشت تمام این دورغ هاش داره پرونده سازی می کنه.
ناراحت نباش ... می دونم روزهای سختی است... خیلی خوبه که دوباره می نویسی... راستی اون فرناز پرس نیوز رو راه بنداز که دلم برای خبرهای با حالت تنگ شده...
ما هم خیلی به فکرت بودیم گرچه وبلاگ من خواننده ای نداره...
تلاش های بچه ها خیلی خوب نتیجه داد.
------------
فرناز: می دونم که تو به یادمان بودی نسیم گل و عزیز:)....فرناز پرس نیوز هم به روی چشم:دی
nasim :: 15 بهمن 1385 6:57 قֽظֽ
سلام
رفتار های اشتباه حسین درخشان بر کسی پوشیده نیست
مهم این است که هستی و می نویسی
خوشحالم که رها شدی
موفق باشی رفیق
----------
فرناز: مرسی نیمای عزیز و خوب :)
نیما نیلیان بوشهری :: 15 بهمن 1385 6:25 قֽظֽ
sallam bad az khoondane khabare dastgirit gashtamo gashtam ta weblogeto peida kardam midooni az poste rooze akharet khoondam ta tahe arshivet in rooza bahat zendegi kardam va dishab khabato mididam va az inke alan dar aghooshe garme khanevadati ehsase rahati mikonam omidvaram hamishe payande bashi
-----------
فرناز: آخ! مرسی لیلای عزیز...خوشحالم که اینجا را دوست دارید.
leila :: 15 بهمن 1385 6:02 قֽظֽ
فرناز جان، تنها حسین درخشان نبود که بلکه... حتی در میان زنان ... ولی عزیز جان تا بوده اینچنین بوده و خواهد بود. در آخر این خود شخص است که انتخاب میکند و راهی را میرود. میخواهم بگویم ( تجربه شخصی ام ) روزی را خواهی دید که تنهائی و همه آنهایی که گفتند برو ماهستیم و یا ادعا میکردند که همراهت خواهند بود درست آنجائیکه باید باشند غیبشان زده، ولی باید قوی بود و گفت انتخاب خودم بوده و پایش هم میستم. I Will Survive را که قراموش نکردی؟
http://www.youtube.com/watch?v=KZV8w3KpNpg
-------------
فرناز: موناهیتا جان! معجزه می کند I will Survive... و بله متاسفانه فقط این آقا نیست.
مواهیتا :: 15 بهمن 1385 4:46 قֽظֽ
farnaz khanom avall ke kheiliii khoshalam sahiho salem bargashi, va omidvaram ke dige az in etefaghat barat nayofte, badam darmored tohmata ke zade shode, doroste sakhte ghabolesh, amma khob dige ishono hame mishnasan, shoma ham shakhsiate shenakhte shodie hasi, fek nakonam mardom be rahati betonan ghazavat eshtebah bekonan,
beghole khodet arajife! :) movazeb khodet bash. vaght khosh
---------
فرناز: سفید برفی عزیزم! مرسی از لطفتان... چشم:) مراقب خودم هستم.
sefidbarfii :: 15 بهمن 1385 4:42 قֽظֽ
همین که هستی
همین که هنوز میتونی بنویسی
همین و همین و همین
:)
درخشان هم ارزش جواب دادن نداره ، الان کلی داره کیف میکنه که فرناز جواب منو داده! به جان خودم!
----------
فرناز: می دانم ازش جواب دادن ندارد. دیدی دفعه اولش نیست به ما از این مهملات می بنده و سکوت می کنم. این بار هم اگر دروغ به این زشتی و کثیفی را به من نسبت نمی داد سکوت می کردم باز.
صورتک خیالی :: 15 بهمن 1385 4:02 قֽظֽ
فرناز جان این حسین آقا از وقتی از ایران برگشته اون حسین آقا نیست! یه جورایی شعبه حسین شریعتمداری در تورونتو شده است. برای اوشانی هم هی می ورد اسراییل تا تابو شکنی کند مثلا! شبیه تابو شکنی های پسر گستاخ امیر عباس فخرآور! .همان که نبینی اش و کسی هم نبیندش برایش کافی است. این را مرحوم امیر آسمانی تو وبلاگش گذاشته بود خالی از لطف نیست دیدنش: http://www.end2006.blogfa.com/post-70.aspx
-----------
فرناز: الان لینک را می بینم.
سیامک :: 15 بهمن 1385 3:35 قֽظֽ
و سلام بر امشاسپندان....و نفرین بر شنبه 7 بهمن!:دی.... و نفرین بر هر چه دروغگوست!!!
---------
فرناز: قربون شما آبجی:)
نیلوفر :: 15 بهمن 1385 3:30 قֽظֽ
فرناز گلم درود بر تو
خیلی خوشحالم که صحیح و سالمی
خدا میدونه که در این ایامی که در زندان بودی چه به من گذشت...
.همون شب (لینکت را در بلاگ نیوز و بلاگ خودم وارد کردم)
خلاصه که با خبر آزاد شدنت به یک باره سر دردم رفت و احساس رهاییت در منم تاثیر مثبت گذاشت.
امیدوارم همیشه تندرست و آزاده
مانند همیشه
زیوی
بدرود.
-----------------
فرناز: مرسی شهلای گل...من را شرمنده این همه مهربانی و دل پاکتان می کنید. می بوسمتان.
شهــــلا :: 15 بهمن 1385 3:29 قֽظֽ
man khabare dastgiri se nafar activiste zanano to rozname inja khondam, neveshte bod ke gerftanesho azad shodan omadam soraghe webloghaie irani yeho didiam esme too toshone KAF kardam tace care khanoomi
------
فرناز: کجایی تو دختر گل؟ :)
asiyeh :: 15 بهمن 1385 3:29 قֽظֽ
در کنیا هر هفته بیش از یک زن توسط اقوام شوهر به قتل میرسند که هنوز این این مسئله به ایران ما سرایت نکرده.
منظورتان را از قالب های پیش ساخته متوجه نشدم.اگر جز اصطلاحات فمینیستیست کمی عامیانه تر بگویید تا ما هم بفهمیم.
در ضمن شما آزادید که به وبلاگ بنده بیایید چه بنده با شما سازگار باشم چه نباشم که این جزئی از دموکراسی است.
برایتان آرزوی موفقیت میکنم.
و حتما باز خدمت میرسم. تا با شما بانوی ایرانی و عقایدتان بیشتر آشنا شم.
شب جفتمون به خیر.
------------------
فرناز: در ایران هم تقریبا هر روز یک زن به دست شوهر خود به قتل می رسد. تافته جدابافته نیستیم. قدمتان هم روی چشم.
parham :: 15 بهمن 1385 3:18 قֽظֽ
Farnaaz jaan salam, khoobi? khosh halam ke minevisi. be in neveshtat ham linkidam. baraye 2 poste ghablit comment gozashte budam, alan didam gheibide shode engar...barat arezooye movafaghiat karde budamo ebraze khoshhali az salamate khodeto webloget.
movafagh bashi dooste man
machhhh
----------
فرناز: مریم گلم! خوبی عزیزم؟:) مرسی از حمایتت و اینکه به یادم بودی عزیزم. مریم جان من کامنت تو را تایید کرده بودم، دفعه بعد که انلاین شدم غیب شده بود!!هنوز نمی دانم دلیلش چی بوده!
maryam :: 15 بهمن 1385 3:13 قֽظֽ
البته بنده سوالی نپرسیدم
ولی جا داره خواهش کنم از الفاظی استفاده کنید که برازنده یک بانوی ایرانیست
شاید این هم جزئی از آن تفاوت هاست
لازم شد که در فرصت مناسب سایر مطالبتون رو بخونم
تا کمی بیشتر با شما و افکارو عقایدتون آشنا شم
اگر اختلاف نظری وجود داشت حتما شما رو به بحثی مودبانه،منطقی دعوت میکنم.
چون ابراز نظر نا آگاهانه پیشه ابلهان است و نمیخوام جز اون دسته باشم.
------------
فرناز: بانوی ایرانی فرقش با مثلا بانوی کنیایی چی هست؟! اگر اهل قالب های پیش ساخته هستید فکر نکنم اینجا جایی خواندنی برای شما باشد که نویسنده اش سر سازش با قالب های پیش ساخته ندارد.
parham :: 15 بهمن 1385 2:59 قֽظֽ
ترسیدم دیگه ننویسی. خوشحالم که اگرم خواستن نتونستن بترسوننت. یه مساله ای. تو قرار بود آدرس کتابخانه ی صدیقه دولت آبادی رو به من بدی و ابن که من نمی تونم به این ای میلت چیزی بفرستم و مخم هم نکشید کامنت بذارم. امشب که خرابکاری کردم مغزم کار می کنه انگار :D
----------
فرناز: بابا من وراجم، حرف نزنم می میرم!:)...آدرس را برایت ایمیل می کنم دوست جان :)...تازه دلم هم می خواهد تو را از نزدیک ببینم:)
آذر :: 15 بهمن 1385 2:15 قֽظֽ
سلام فرناز . همين كه مي نويسي يعني خوبتري ! حتما لينك را نوشته را در وب لاگ كم بيننده ام مي گذارم . حتي همان دو سه نفر هم ... موفق باشي .
---------
فرناز: مرسی رهای گل...برای همه خوبی هایت:)
رها :: 15 بهمن 1385 1:58 قֽظֽ
خب دیگه ملت باید بالاخره از یک راهی نون بخورن. درخشان هم اینطوری! خندهدار اینه که می گه حرفهای من چارچوب تئوریک داره. خداییش من از هر پستش که حرص خوردم به این تیکهی حرفش یک ساعت میخندیدم. درخشان ابله را وووولش، کی بریم دَدر؟
------------
فرناز: هوراااااا....بریم ددر:دی...وسط هفته بریم؟:)
الناز :: 15 بهمن 1385 1:35 قֽظֽ
از آنچه که بین شما و درخشان میگذرد بی اطلاعم
پس نمیتونم نظری بدم
اما به عنوان یک خواننده ناشناس با این مسئله موافقم که هرگونه فعالیتی باید با سیاست و احتیاط انجام بشه اونهم در این اوضاع اما اینگه جار نزنیم که جمهوری اسلامی سرکوب میکند حرف بی ربطی است چون همه میدونیم که میکنه هر فعالیتی فرقی نمیکنه این بستگی به خود افراد داره که چطور قدم در راه بگذارند.
اما مسلما اکنون باید دوگانگی ها کنار
گذاشته بشه خودتان را درگیر نظرات و عقاید شخصی دیگران نکنید.
من و امثال من خوب میدونیم که در چه شرایط سختی قرار گرفتید و برامون قابل احترامه و با شنیدش متاثر شدیم و بار دیگه غم بر دلمون نشست
این روزها زمان اون رسیده که با هر عقیده و نظر دستمون تو دستای هم باشه
براتون آرزوی موفقیت میکنم
به امید دیدار و گفتار بیشتر
---------------
فرناز: بهتره بروید این سوال را آقای درخشان بپرسیدکه معلوم نیست از پیچیدن به پر و پاچه ما قراره چی بهشون بماسد!
parham :: 15 بهمن 1385 1:30 قֽظֽ
ببخشید فکر کنم اینجوری کاملتره:
i appriciate your prompt presence in blog and wish for you success in your ever endivour
eghbal :: 15 بهمن 1385 1:22 قֽظֽ
فرناز جان خوشحالم که خوبی، تجربه تلخی بوده که امیدوارم هیچ وقت دیگه تکرارش نکن در مورد نوشته حسین درخشان هم ناراحت نباش بعید میدونم هنوز هم کسی به حرفهای این آدم توجه خاصی نشون بده، خواننده داره من هم نوشتهاش رو میخونم اما دیگه کسی به حرفهاش اعتقادی نداره خودت رو اذیت نکن عزیز
----------
فرناز: مرسی پانی جان :)
پانی :: 15 بهمن 1385 0:59 قֽظֽ
|