چرا با مجازات اعدام مخالفم؟ فکر می کنم لازم است هر فردی که مخالف اعدام است دقیق به این سوال فکر کند. من با اعدام برای هر جرمی که می خواهد باشد مخالفم، دلایل روشنی هم دارم. فلسفه قانون از قرار دادن مجازات، اصلاح است و اعدام نقض روشن این فلسفه که روح تعیین مجازات است. ما با اعدام فرصت اصلاح را از مجرم می گیریم؛ دلیل روشن دیگری هم دارم. قاعده ای ساده و مهم داریم:«هیچ فردی به هیچ عنوان حق ندارد جان دیگری را بستاند. جان تک تک انسان ها عزیز است.»
سرزمین ما، سرزمین وارونگی ها است. میان مفاهیم وارونه زندگی می کنیم و به سر می بریم؛ نتیجه سرزمین وارونگی های ما هم همین است که برای مثال وقتی واژه « زنان » در اینترنت فیلتر است و هر روز یکی از وب سایت ها و وبلاگ های زنان فیلتر می شود، در و دیوار شهر با بیلبورد های تبلیغاتی همایش « زن و اینترنت » که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برگزار کننده آن است، آذین بسته شده است. از این وارونگی ها فراوان داریم.
در میان اتفاق های وارونه و حرکت های انفجاریمان، تا دلتان بخواهد اسطوره و قهرمان و مظهر تقلبی هم می سازیم. سرزمین وارونه، سرشار از سوپر من ها و سوپر وومن های مضحک نیز هست. خدا نکند ویار انسان دوستیمان بگیرد و شعله اش هم بالا باشد، اتفاقی که فراوان می افتد و نتیجه اش این می شود که افراد مجرمی که نتیجه ناهنجاری های اجتماعی و خانوادگی هستند، برای ما سمبل انسانیت، معصومیت، زلالی، لطافت و عطوفت می شوند!
اگر در هفته گذشته سری به نمایشگاه نقاشی های دلارا دارابی، دختر بسیار جوانی که به اتهام قتل در انتظار اعدام است زده باشید، و احیانن نگاهی به دفتر یادبود این نمایشگاه انداخته باشید متوجه منظورم می شوید.اصلن چرا راه دور برویم، حتا اگر نگاهی به برخی نوشته های وبلاگها در وصف این دختر انداخته باشید هم کافی است. اقداماتی از این دست برای هرچه رساتر کردن صدای محکومین به اعدام، بی نهایت با ارزش و شایسته تقدیر است و امیدوارم روز به روز گستره چنین ابتکارات و اقداماتی فراگیرتر شود.می توان اظهارات دلارا دارابی و وکیل خوبشان آقای عبدالصمد خرمشاهی مبنی بر اینکه این دختر هنرمند مرتکب قتل نشده است را قبول کرد، اما دختری که در هفده سالگی با دوست پسر خود به دزدی اموال منزل اقوام خود می رود، مسلمن درگیر ناهنجاری ها و مشکلات بسیار است. روح و روان سالمی ندارد. چنین فردی به هیچ وجه مظهر پاکی و زلالی و معصومیت و لطافت نیست. با نوشتن دکلمه های احساسی از این دست و مفتخر نمودن وی به این صفات هیچ چیزی را حل نکرده اید؛ صحه ای هم به کار نادرست او گذاشته اید.
فیلم " ماده شصت و یک" را دیده اید؟ یادتان می آید درباره افسانه نوروزی هم چنین بساط هیجانی شدنی راه افتاده بود و این زن هم کم کم داشت تبدیل به اسطوره مقاومت زنانه و زن پاکدامن و کلی لقب دیگر می شد؟ در فیلم " ماده 61" افسانه نوروزی، چند بار تکرار می کند که از قتلی که مرتکب شده است به هیچ وجه پشیمان نیست و اگر بار دیگر در آن شرایط قرار گیرد باز هم دست به قتل خواهد زد. وقتی ماجرا را تعریف می کند، در لحنش لذت را کاملن ملموس درک می کنی. اتفاقن جایی هم می گوید پدرش قصاب بوده است و دیدن خون برای او حس وحشتی ندارد( نقل به مضمون می کنم)... اسطوره هایی که مبنای ساختشان از آن سوی بام افتادن است. در محاسبه هایتان گاهی به شق دیگر قضیه و انسان دیگری که کشته شده و حس خانواده و عزیزان او هم فکر کنید. می خواهید به انسانی در آستانه اعدام کمک کنید؟ می خواهید به او امید را تزریق کنید؟ دمتان گرم و سرتان سبز. شایسته تقدیر هستید و کارتان ارزشمند، اما لطفن جوگیر نشوید!
مرتبط:
همسانی؛ يعنی تنزل اخلاقی - حسن درویش پور
Permalink |
Comments 44
.::
نظرات خوانندگان
اگر همانطور که شما اشاره کردید " جان انسان ها را ارزشمند بدانیم " - که هست -، آنوقت اعدام، پاسخ اشتباهی است به یک اشتباه و به نظر نادرست می آید.
اما چرا مجبوریم به این قانون ساده که "هیچ فردی به هیچ عنوان حق ندارد جان ..." اکتفا کنیم؟ یا چرا نباید از حکم های یک خطی دیگر مثل "و لکم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب" که یکی دیگر از خوانندگان به آن اشاره کرده است، استفاده کنیم؟ فقط به خاطر اینکه مربوط به 1400 سال پیش است؟
اینها سوالاتی است که من هم درباره اعدام از خود پرسیده ام و جواب ....؟؟؟؟.
من از یک مدل ساده برای توضیح آن چیزی که می خواهم بگویم استفاده خواهم کرد، البته این مدل ساخته و پرداخته من نیست (1) اما به خوبی در تفسیر مسائل زیادی به من کمک کرده است. اجازه بدهید تا برای چند لحظه از این مدل استفاده کنیم.
مدل می گوید که انسان پنج نیاز اساسی دارد : 1- زنده بودن (بقاء)، 2- دوست داشتن، 3- دوست داشته شدن 4 - احساس اهمیت کردن و 5 - برخورداری از تنوع
همچنین مدل می گوید که انسان ها دارای چیزی به نام " پنجره باورها " هستند و بر روی این پنجره باورهایی را قرار می دهند که گمان می کنند عمل به این باورها باعث رفع نیازهای اساسی آن ها می شود اما برای سنحیدن اینکه آیا یک باور واقعا نیازهای اساسی شخص را پاسخ می دهد نیاز به زمان داریم. برای مثال کسی ممکن است برای رفع نیاز به دوست داشته شدن، الکلی شود (2) اما کدام الکلی را می شناسیم که در نهایت توانسته باشد با حفظ روابط مثبت خود با دیگران نیاز به دوست داشته شدن را در خود رفع نماید.
حالا اجازه بدهید عملی مثل قتل را در مدلمان قرار دهیم. اگر کسی با انگیزه های قتل آشنا باشد حتما به راحتی تشخیص می دهد که انسان ها نوعا به هر پنج دلیل (برای رفع هرکدام از نیازهای اساسی خود) ممکن است دیگران را بکشند. یعنی هم ممکن است به دلیل اینکه کسی را مانع زنده ماندن خود بدانند، یا به خاطر عشق به کسی، کس دیگری را بکشند و یا حتی کسانی هستند که برای تنوع انسان های دیگر را از میان می برند. مثال های زیادی هم در این موارد هست.
این بار بیایید بپرسیم چرا قاضی رای بر اعدام یا زندان کسی می دهد و منظور او از انجام این عمل چیست؟ ظاهرا او می خواهد به نیاز اساسی یک جامعه پاسخ دهد. اما قاضی تنها نیاز اول (زنده ماندن یا بقاء) را در نظر می گیرد و با اولویت دادن به نیاز های جامعه (نه شخصی) تشخیص می دهد که وجود قاتل برای بقاء جامعه زیان بار است.
بسیار خوب. اکنون زمان تصمیم است. آیا باید حکم اعدام را صادر کند؟ آیا با صدور حکم اعدام انگیزه های قتل در جامعه کاهش می یابد؟ آیا بالا بردن هزینه قتل می تواند تنها راه از میان بردن انگیزه ها باشد؟ آیا " مرگ " با اعدام واقعا هزینه قتل را برای چنین انگیزه های قدرتمندی که از نیازهای اساسی انسان سرچشمه می گیرد، واقعا بالا می برد؟ و در آخر آیا اعدام قاتلین در دراز مدت می تواند باعث بقای جامعه باشد؟
این سوالات و احتمالا ده ها سوال دیگر و پیچیدگی های مربوط به این مقوله به همراه تجمع تجربیات گذشته باعث شده است تا جوامع امروزی در اینکه واقعا اعدام مجرم منجر به بقای آن ها در دراز مدت بشود تردید کرده اند و به همین دلیل با حذف حکم اعدام راهی را برای بررسی بیشتر این مقوله گشوده اند. یعنی به جای حذف نیمه باقیمانده صورت مسئله (زیرا قاتل خود نیمی دیگر را حذف کرده است) ، بررسی دراز مدت این پدیده را – با صرف هزینه اجتماعی آن – پذیرفته اند.
نكته آخر اينكه در مورد مسائل پيچيده استفاده از قوانين و احكام تك خطي تنها زماني ممكن است مفيد باشد كه قانون دربرگيرنده قطعيت ناشي از تجارب گذشته بوده و وجود استثنائات آينده را نفي نكند.
منبع:
(1) مدیریت بر خود/ هیرم اسمیت / کمال هدایت / سازمان فرهنگی فرا
(2) بازی ها / اریک برن
-----------
فرناز: بهرنگ عزیز! توضیحات دقیق و جالبی بود. من که خیلی استفاده کردم. ممنون:)
بهرنگ :: 10 آبان 1385 8:49 قֽظֽ
من فکر می کنم از نظر شما فحشا شاخ و دم دارد.مشتی خرده بورژوای ناقص العقل را به عنوان نماد روشنفکری در بوق و کرنا کردن هنر نیست.این دیالکتیک زن-مرد شما خیلی جاها کم می آورد.
----------
فرناز: من فکر می کنم بروید کمی قدم بزنید. هوای خوبی است:)
parsa :: 10 آبان 1385 2:09 قֽظֽ
راستی فرناز جان می خواستم راجع به مرکز فرهنگی زنان ازت بپرسم.
جنس دوم و فصل زنان تا شماره پنج رو دنبال کردم. الان چه خبر؟ شماره جدیدی در نیومده؟
راجع به بعضی برنامه های سابق این مرکز هم بدم نمیاد باهت بحثی داشته باشم. هر چی این فصلنامه ها رو در مقایسه بار کار سطحی مجله زنان (چیز قابل مقایسه دیگه ای بین مجلات به ذهنم نمیرسه) دوست داشتم و هر چی با کتاب سناتور و دیکشنری فمنیستی بچه های اونجا حال می کنم، با اعتراضات خیابانیشون موافق نیستم. نمی فهمم چه چیزی جز ضرر داره؟ اگه قبلا به خصوص راجع به 22خرداد چیزی نوشتی، لینکش رو برام بفرست.
مرسی
---------
فرناز: سمیرا جان! شماره ششم فصل زنان زیر چاپ هست و اگر ارشاد مجوز بدهد به زودی روانه بازار خواهد شد. کاش منظورت از ضرر را بیشتر توضیح بدی سمیرا جان. من به شدت به کار خیابانی معتقدم. خیابان تنها فضای عمومی است که با تداوم می توانی توجه مردم را به خواسته ها و اهداف و کار خود آشنا کنی. تا قیامت هم هی مقاله بنویسی و سایت و مجله، حقیقت محض این است کعه مخاطب این تولیدات عمومن قشر نخبه اگاه هست که خود بهتر از هر کسی واقف به تبعیضات هستند. فراموش هم نکنیم که تمام جنبش های زنان دنیا نیز به اهمیت خیابان به عنوان محل عمومی که فضایی مردانه تلقی می شود و شکستن این فضا و عمومی کردن خواسته های خود از گذشته پی برده و همواره از ان استفاده کرده اند. همین بیست و دو خرداد بالاترین و بیشترین حجم خبر و مطلب را در حوزه زنان باعث شد، بیشترین اعتراضات داخلی و بین المللی را به حکومت وارد کرد و جنبه زن ستیزی و نابرابری خواهانه مسئولان را به خوبی به همه شناساند. این یعنی اینکه تو در سطح یکپارچه ترک ایجاد کرده ای، حتا خود نمایندههای مجلس نسبت به خشونت اعمال شده به زنان اعتراض کردند. در راه برابری هیچ چاره ای نیست جز اینکه خواسته ها را به سطح جامعه ببری و سمیرا جان در جامعه ای که مردمش اصولا چیزی نمی خوانند وزنان نیز هیچ سهمی از تلویزیون و رادیو ندارند، خیابان تنها نقطه باقی مانده است که باید از آن استفاده کرد و اعتراض مدنی خود به نابرابری را با صدای رسا اعلام کرد. در مورد بیست و دو خرداد اگر نام " نوشین احمدی خراسانی" یا "پروین اردلان" را سرچ کنی مطالبی پیدا خواهی کرد. من هم خودم تو آرشیوم نگاه می کنم مطالب را پیدا می کنم برایت می فرستم.
سمیرا :: 9 آبان 1385 8:22 بֽظֽ
man ham hamoontor ke ghablan goftam ba edam mokhalefam, albate ba habse abad ham mokhalefam. man pishnahad mikonam ke mojremini ke vaghean eghdam be aamale zedde ensani zadan be ordoogah-haye kare ejbari beran. ya zire nazare police, dar karhaye kheili sakht azashoon estefade beshe. mesle kar dar maadan, ya karhayee mesle abad kardan zaminhaye bayer. in joor karha ham baraye baghie faiede dare ham hade aghal in afrad kharje negahdarie khodeshoon ro dar zendan be tartibi dar miaran va be nazare man kare sakhte in afrad bayad dar ejtemaa neshoon dade beshe.
Mahsheed :: 9 آبان 1385 1:14 بֽظֽ
اولا لطفا عصبانی نشوید خانم محترم. اگر بحث در کامنت وقتتان را میگیرد میتوانید اصلا آن را پابلیش نکنید یا هیچ جوابی ندهید یا بگذارید در پست بعد وبلاگ یک جا به همه جواب بدهید ولی اگر قصد جواب دادن و بحث کردن دارید (که به نظر این طور میرسد) بهتر است هم جواب مستدل بدهید هم کمی با خونسردی بیشتر.
جنگ شرایط عادی نیست قبول، ولی قتل یک نفر یک موقعیت عادی است یا قاتل یک آدم عادی است؟ فکر نمیکنم.
ظاهرا بحث در مورد اعدام به طور کلی است و منظور من هم من دفاع از قوانین جمهوری اسلامی نیست. به طور خاص منظورم حکم اعدام برای کسی است که دیگری را عمدا به قتل رسانده و قاتل بودنش هم اثبات شده.
در مورد نکتهی آخرتان فکر میکنید اگر قاتلین سریالی قبلی به حبس ابد بدون امکان عفو محکوم شده بودند الان آمار قاتلین سریالی پایینتر بود؟ عقل سلیم میگوید اگر هزینهی انجام کاری بالا برود افراد به انگیزهی قویتری برای انحام آن نیاز خواهند داشت که خود به معنی اتفاق نیفتادن تعدادی از قتلها (در مورد بحث ما) میشود.
نکتهی دیگر اینکه فکر میکنید در نظام اداری معیوبی مثل ایران و بسیاری دیگر از کشورها، محکومان به حبس ابد بدون امکان عفو راه خروجی از زندان چه به طور موقت (مثلا با مرخصی) یا به طور دایم (با دور زدن قانون) پیدا نخواهند کرد؟
---------
فرناز: کی عصبانی شد آقای عزیز؟! معیار عصبانی نبودن برای شما اینه که بیست و چهار خط جواب در پاسخ حرفتان نوشت؟:)...من جوابم را دادم. ترجیح می دهم بیشتر از این با شما که به نظرم دچار پیش داوری هستید بحث نکنم چون می دانم چنین بحثی آخر عاقبتش دلخوری و جدل خواهد بود. نظرتان محترم نظر من هم محترم. دیدگاه و استدلال یکدیگر را شنیدیم و قرار هم که نیست لزومن کسی دیگری را تغیر بدهد :)
reza :: 9 آبان 1385 10:35 قֽظֽ
چه میشه کرد؟
گاهی یه مساله اونقدر بزرگ و دستمالی میشه که به نظرت میاد اگه تو یه زمانی از این مساله جانبداری می کردی حالا دیگه با مواضعی که دیگران گرفتند موافق نیستی و ترجیح میدی خیل معترضینی که پیراهن عثمان رو علم کردند رها کنی. دیگه اون موضوع تبدیل به یه بهانه شده. من اگه مفعول اون ماجرا باشم احتمالا خیلی حرصم بگیره و احساس کنم ازم داره بیجا استفاده میشه.
موضعگیری تند بعضیها و به قول تو جوگیریشون، یکپارچگی معترضین رو تحت شعاع قرار میده و این ضرر بزرگیه!
---------
فرناز: موافقم سمیرا جان. من هم از وقتی می ترسم که انقدر غلظت این مرثیه سرایی ها را زیاد کنند و به این روند ناسالم ادامه بدهند که من هم دیگه رغبت نکنم از همچین تلاش هایی حمایت کنم و این برای خود آدم خیلی تجربه تلخی هست.
سمیرا :: 9 آبان 1385 8:49 قֽظֽ
خيلي خيلي ممنون از لطفتون :*
--------
فرناز: خواهش می کنم:)
مرضيه :: 9 آبان 1385 2:27 قֽظֽ
برام یه سوالی پیش اومده...جایگزین مجازاتی شما برای اعدام چیه...با کسی مثل بیجه چیکار باید می کردن.جدا خوشحال می شم بدونم.چون خودم هم در تناقضم
---------
فرناز: احسان عزیز! در همین نظرخواهی در جواب دوست دیگری هم که این سوال را پرسیده بود گفتم که من شخصن حبس ابد بی امکان عفو را پیشنهاد می کنم.
احسان :: 8 آبان 1385 11:31 بֽظֽ
سلام
من براي ايميل maryam2000@gmail.com يک ايميل ارسال کردم ميشه اگر اين ايميل مربوط به شما ميشه اون رو چک کنيد و اگر ممکنه لطف کنيد و زود جواب بديد.
خيلي خيلي ممنون
----------
فرناز: مرضیه خانم این ایمیل دوست گل من مریم حسین خواه هست. چشم، بهش می گویم حتما زود جوابتان را بدهد.
مرضيه :: 8 آبان 1385 10:42 بֽظֽ
ممنون میشم اگر در مورد مخالفتت با نظر من یک مقدار توضیح بدی. من استدلالی کردم که دو سه قسمت داره و با مثال شرحش دادم، اون وقت اینکه فقط بگی «مخالفم» این حس رو ایحاد میکنه که چیزی برای گفتن نداشتی که بعید میدونم این طور باشه.
----------
فرناز: جنگ شرایط عادی نیست آقا رضای عزیز. در مورد استدلالتان من راستش اصولن فکر نمی کنم اعدام مانع چیزی شود. این همه سال چپ و راست اعدام کردند، از زندانی سیاسی دگر اندیش گرفته تا قاچاقچی و قاتل سریالی. الان دیگه تفکرات سیاسی گوناگوان و فعال سیاسی مخالف نداریم؟ یا مثلن قاتل سریالی که روز به روز هم تعدادشان افزایش پیدا می کند؟ بنابراین به نظرم جنبه بازدارنده ندارد و آمار هم که همواره بالارفتن جرم و جنایت را نشان می دهد.
reza sharghi :: 8 آبان 1385 10:04 بֽظֽ
سلام
در ادامه کامنتی که گذاشته بودم و جوابی که نوشته بودید.
1-این که گفته بودم کاش خبر می دادید، اشاره ای بود به صحبتی که قبل از این، درباره کامنت های وبلاگتان با هم داشتیم، شاید یادتان نباشد.
2-آنچه درباره یادداشت تان در کامنت پیش نوشتم و جواب شما را درپی داشت را از منظر یک فرد معتقد به مبانی اسلامی و مبانی مشروعیت حکومت اسلامی و ساختار فعلی جمهوری اسلامی ننوشتم بلکه کاملا به این امر واقف بودم که باید از دیدگاهی کاملا بی طرف و برکنار از جانبداری نسبت به ساختار حکومت درباره یادداشت تان اظهار نظر کنم.
3-دوست دارم بدانم به انتظار چه تغییری در سیستم یا ساختار جمهوری اسلامی درباره موضوع یادداشت تان هستید.
موفق باشید
یاعلی
-------
فرناز: سعید آقا جان! من بارها گفتم به نظرم تمام قوانین جمهوری اسلامی باید یک بار دیگر بازبینی و بازنویسی بشوند. با تلاش هایی از این دست که مثلن سنگسار نکنید بعد به جایش اعدام کنید هم از بیخ مخالفم. مجراهای این قوانین فعلی بسیار تنگ و دور از روح زمان است و به نظر من هیچ چاره ای جز بازبینی و بازنویسی قوانین بر مبنای اسناد بین المللی که دولت جمهوری اسلامی آنها را امضا کرده است و حقوق برابر انسانی نیست.
سعید محمدی :: 8 آبان 1385 1:45 بֽظֽ
من اولا با این که هیچ کس حق ندارد جان دیگری را بگیرد مخالفم. مثالهایی از حالتهای خاص میشود زد که این اصل را نقض میکند. مثلا در جنگ اگر شما مورد تهاجم واقع شده باشید چارهای جز درگیر شدن نیست که آن هم منتهی به گرفتن جان سربازان دشمن میشود. یا فرض کن شخصی وارد خانهات شد و تو در موقعیتی قرار میگیری که یا باید او را بکشی یا کشته شوی. در این حالت کشتن طرف مقابل کار ناعادلانهای نیست.
پس این اصل که «هیچ کس حق ندارد جان دیگری را بگیرد » مطلق نیست. حالا اگر فرض کنیم فلسفهی مجازات اصلاح است باز موضع تو قابل دفاع است ولی اگر قبول کنیم که فلسفهی مجازات میتواند بازداشتن دیگران از تکرار جرم مشابه هم باشد بعد اعدام کمی قابل قبول تر به نظر میرسد. این فلسفه برای مجازات به خصوص برای جوامعی که جرم در آنها شیوع زیادی دارد میتواند قابل قبولتر باشد. در مورد این استدلال چه فکر میکنی؟
--------
فرناز: مخالفم:)
reza sharghi :: 8 آبان 1385 0:16 بֽظֽ
"حظ می کنم با همه آنهایی که هر کاری را با اعتقاد و اطمینان و بی شرم انجام می دهند."
برای ولی وقیح هم حظ بکن
---------
فرناز: حتمن حظ می کنم. لازم نیست نگران باشید:))
parsa :: 8 آبان 1385 1:33 قֽظֽ
خانم مهشيد ببخشيد من اسم شما رو اشتباهي بجاي اسم "خودم" نوشتم .شرمنده عجله داشتم برا همين اينطوري شد چون نظر شما رو كه دوباره خوندم ديدم دسته گل به آب دادم. ببخشيد دوباره
عماد :: 7 آبان 1385 9:40 بֽظֽ
jenabe emade aziz, man hich koja nagoftam ke dar gharb sandali elecricy vojood dare. vali chizi ke mosalame ine ke shoma harfaye mano dorost nakhoondi. sohbate man aslan in nist ke chera in ghatelan dar jamee be vojood miad. sohbat in hast ke aya baraye in criminal ha ke be har dalili mitoonan to jamee bashand mojazate edam bashe ya na. ta jayee ham ke harfaye khodamo khoondam ino mibinam ke man ba in masale ke aslan ki ghanoon dorost mikone va in ghanoon che nokati ro dar bar migire sohbat kardam. va be nazare man agar mikhaim ke moshkeli ro dorost konim bayad aval risheye oon moshkel ro peida konim, oono bavar konim, barash rahkar peida konim, va barash hatman jaigozin dar nazar begirim ta betoonim moshkel ro hal konim.
khob, farnaz jan agar mishe emaileto be man bede ke barat maghale ro beferestam. chand bar saai kardam ke emailesh konam be contact ke to site hast har bar baram bargasht khord.
ghorbanet
Mahsheed
----------
فرناز: این اییمل من هست مهشید جان:
iranianfeminist@gmail.com
Mahsheed :: 7 آبان 1385 0:40 قֽظֽ
من قصد نداشتم در اینمورد نظری بدم چون تا حدودی نظر شما رو قبول دارم ولی وقتی نظر اشخاصی مثل"من و بری" و مهشید رو خوندم فقط تاسف خوردم که عجب!شگفتا به این منطق.طرف بخاطر امنیت خودش و ... دلش می خواد اعدام باشه ولی از خودش سوال نمی کنه که مردم جامعه که خودش هم جزیی از آنهاست چه سهمی در بوجود آمدن شخصی قاتل دارند.خانم مهشید هم دلیل می آره که تو آمریکا هم هنوز صندلی الکتریکی هست.عجیبه که بعضی از ماها فکر می کنیم ایده آل شدن یا حداقل بهتر شدن یعنی مثل آمریکا شدن...
عماد :: 6 آبان 1385 9:23 بֽظֽ
Farnaz jan, doroste oon maghale ro Sina Maleki dare vali agar bekhai mitoonam barat email konam
-----------
فرناز: ممنون می شوم برایم ایمیل کنید مهشید جان:)
Mahsheed :: 6 آبان 1385 7:29 بֽظֽ
سلام
1-تبریک بنده رو به خاطر تیپ جدید وبلاگ و همچنین بقیه تغییرات در وبلاگ نویسی تون رو پذیرا باشید.
2-کاش یه خبر به ما می دادید.
3-امشب داشتم توی ریدر گوگل سایت ها و وبلاگ هایی که بهشون سر میزنم رو ردیف می کردم، هر چی گشتم از وبلاگ شما هیچ نوع فیدی به دست نیاوردم، شما که این همه وبلاگتون رو تغییر دادید کاش یه فید هم براش میزاشتید.
4-درباره موضوعی که نوشتید هم به اختصار کلماتی می گویم که فکر می کنم ارزش گرفتن وقت شما را داشته باشد.
5-همان طور که می دانید قوانین مدنی و جزایی جمهوری اسلامی بر اساس مبانی دینی بنیاد نهاده شده است؛ بنابراین برای امیدوار بودن به تاثیرگذاری این چنین انتقادهایی می توان از دو منظر به این بحث جهت داد:
اول: بحث پیرامون تغییر در ساختار فعلی که بر خود لازم می داند که همه قوانین اساسی و عادی را بر مبنای شریعت اسلامی تولید و اجرا کند.
دوم: بحث پیرامون تضاد یا تناقض قوانین موجود با شریعت اسلامی
اطمینان داشته باشید در جمهوری اسلامی ایران جز این دو جهتی که بیان کردم هیچ راهی برای پیگیری انظار شما متصور نیست ولو آن که انتقاداتی از جنس انظار شما بتواند پایگاه محسوس اجتماعی را به خود جلب کند.
موفق باشید.
خدانگهدار
------------
فرناز: مرسی از تبریکتان و راستش نفهمیدم درباره چی باید خبر می دادم! درباره فید هم ببخشید من بی سوادم، دروغ چرا نمی دانم این فید چی چی هست. ولی حالا اگر لازمه به حسین می گویم اضافه کند. من به عنوان یک فرد سکولار دیدگاه و شیوه کارم با انچه شما پیشنهاد می کنید تفاوت زیادی دارد.
سعید محمدی :: 6 آبان 1385 6:41 بֽظֽ
و لکم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب
بنی ادم :: 6 آبان 1385 3:37 بֽظֽ
من زیاد ادم واردی نیستم به این جور مسائل
ولی برای عامل تجاوز به بیش از 50 دختر و زن و بچه چه مجازاتی رو پیشنهاد می کنی . درسته که می گی شرایط زندگی طرف مساعد نبود و عوامل محیطی باعث این کار شده
ولی این ادم حتی اگر محکوم به حبس بشه به نظرت بعد از حبس دست از این کار می کشه
---------
فرناز: من حبس ابد بدون امکان عفو را پیشنهاد می کنم مریم جان.
maryam :: 6 آبان 1385 3:05 بֽظֽ
سلامی گرم به تو فرناز خانوم عزیزی که وبلاگت رو می خونم ولی خیلی وقته که باهات چت نداشتم.خانومی خوبی؟دلم برای چت های طولانیت تنگ شده.بعد از به دنیا اومدن دخترم یه بار باهم حرف زدیم والان دخترم یک ساله شده.هیچ خبر داری؟اصلا من رو به یاد داری هنوز؟
----------
فرناز: وای سلام زهره جان. معلومه که به یادت دارم عزیزم. این همه وقت گذشت؟ دختر کوچولو گلت و دختر بزرگ تر نازت خوب هستند؟ کجایی تو خانوم گل؟:)
زهره :: 6 آبان 1385 10:39 قֽظֽ
سلام
مطلب «مبارزه براي لغو مجازات اعدام يا بخشش زنان ؟»كه بي ربط به مقاله شما نيست در وبلاگ زير نوشته شده است .
http://zanazad.persianblog.com
simin :: 6 آبان 1385 9:23 قֽظֽ
فرناز عزیز
من با اعدام موافقم...خودت هم بهتر می دونی که تو کشوری مثل امریکا که به قول خودشون اخر حقوق بشر هم هستند هنوز هم صندلی الکتریکی و ... وجود دارهوالبته من اون نوع اعدام رو نمی پسندم ولی همونطور که خودت گفتی هیچ کسی حق نداره زندگی یک شخص دیگه رو بگیره من جمله قاتل! حالا ک این اجازه رو به خودش داده که نهایت ظلم رو در حق یک انسان بکنه و زندگی اونو ازش بگیره ما هم حق داریم زندگی اون رو ازش بگیریم مخصوصا در مورد افرادی که پشیمان نیستند(در مورد این افراد مفهوم اصلاح شدن خیلی بامزس)...
در مورد دل ارا هم من با نوشته ای که حامد قدوسی چند وقت پیش در موردش نوشت موافقم...ایا ما به صرف اینکه اون یک هنرمند هست و خوب نقاشی میکشه می تونیم از گناه احتمالی اون صرف نظر کنیم و اساسا مگر ما چه اطلاعات موثقی داریم که ثابت کنه اون قاتل هست یا نیست؟ طوریکه تو بعضی وبلاگها میدیدم که می گفتن فلانی چون اینجوریه پس امکان نداره قاتل باشه و ...
عزت مزید.
----------
فرناز: اگر به فلسفه هیچ کس حق ندارد جان دیگری را بستاند معتقدیم، نمی توانیم وقتی یکی دیگری را کشت برای مجازاتش ما هم او را بکشیم. خیلی ساده و بدیهی این فلسفه را نقض کرده و به رواج و تداوم آن کمک کرده ایم.
در مورد پرونده دلارا، من پرونده را نخوانده ام و صرفن در جریان روند اعترافات و دفاعیات وکیل هستم، ضمنن این هم نکته مهمی است که رای در دیوان عالی رد شده است چرا که آنها هم به این نتیجه رسیده اند که پرونده ابهامات زیادی دارد و نمی توان با این ادله اندک کسی را محکوم کرد.
خودم! :: 6 آبان 1385 2:34 قֽظֽ
rasti, yek noskhe az maghaleye man dar morede ghanoongozari dar iran (ghavanini ke dar morede zanan vaz mishe) ro sina dare, agar doost dashti azash begir. fekr mikonam tooye oon manzooram ro behtar goftam, albate maghale toolani hast va be englisi.
----------
فرناز: حتمن ازش می گیرم مهشید جان. همین سینا مالکی گل خودمان دیگه؟
Mahsheed :: 6 آبان 1385 1:15 قֽظֽ
parie aziz, mojrem kist va che chizi jorm ast? che kasi mojazat ro taeen mikonad va be che meghdar va dar che mahdoodye ekhtiari? agar gharar bashad ke har jameii baraye har amali ke dar nazare oon jemee jorm hast ghanoone edam ro emal bekone, oon vaght midooni che mosibati mishe? jelogiri az emale ghanoone edam dar haghighat mahdood kardane hozeye ghodrate dolathaye dicator hast.
va farnaze aziz, dafeye pish ham goftam, ma bekhahim ya nakhahim felan elite (nokhbe) jameye ma kasani hastan ke be ghole maroof her ro az berr nemdoonan. vali chon ghodrate ghanoongozari darand elite hastand. hamoonha hastand ke hejab ro bar khalafe khaste ma sareman kardan va ma felan hich rahi joz peiravi az in ghanoon nadarim. midoonam manzooret chie ke nemikhai ina elite bashan, vali azizam felan hastan va ma ta moshkelemoon ro bavar nakonim nemitonim halesh konim. hala movafeghi??? a
Mahsheed :: 6 آبان 1385 1:11 قֽظֽ
من با اعدام اصلا مخالف نیستم.
قانون هم باید برای جامعه امنیت بیاورد.
من نمی خواهم پولی که باید صرف رفاه و آموزش و امنیت پری من شود صرف اصلاح واهی مجرمان و قاتلان و . . . شود.
این را هم بخوان :
http://www.manvapary.persianblog.com/1385_8_manvapary_archive.html#5733896
--------
فرناز: من مخالفم! مرز بین مجرم بودم و نبودن هم خیلی نازک تر از آن چیزی می تواند باشد که گمان می کنیم.
من و پری :: 6 آبان 1385 0:23 قֽظֽ
bebin azizam, mohem in nist ke ma che kasi ro elite bedoonim, mohem ine ke too jamee ki ghodrat dare ke ghanoongozari kone, hamoon mishe elite. hala che ma khoshemoon biad che naiad. eslahe fardi,,, hmm, nazari dar moredesh nadaram, vali in ke dar morede ghanoongozari koftam ro azash defa mikonam va mitoonam chandin manbae movajah biaram ke harfamo taeed mikonan.
be har hal, shoma lotfan sakhtare jameeye iran ro ba mamaleke pishrafte moghayese nakon. dar iran che chizi ro hesab hast ke beshe az ghanoongozarish tavagho dasht? albate, ghanoon haye neveshte shode be yek taraf va ghavanine madanie neveshte nashode ke har rooz baese aghabgarde jamee mishe az tarafe dige baese pasrafte jameye iran hastand. nemooneye ghanoone neveshte nashode mikhai? ye soal miporsam, shode ke bekhai az yek khiaboone sholoogh rad beshi va betooni ba khiale rahat kareto anjam bedi:? na!! chon ya mosafer kesha daran jelot vaimisan ya kasani ke donbale khoshgozaranie saatishoon hastan. in shode yek ghanoone neveshte nashode to iran ya hade aghal tehran, ke yek zan nemitoone ba dignity va bedoone mozahemat az khaiaboon oboor kone.
---------
فرناز: مهشید جان! خوب راستش من چون برای واژه ها خیلی احترام قائلم و همیشه یکی از حرص خوردن هایم دستمالی شدن واژه ها هست، الیت و نخبه را به همان معنای دیرین خاصش منظور می کنم. یک خورده کهیر می زنم بخواهم قانونگذارهای جامعه خودمان را الیت بنامم:) در مورد بحث قانون نانوشته کاملن موافقم و بحثی ندارم و اصولن یکی از دردهای اصلی هم همین هست که هیچ چیز سر جایش نیست و مبنای منطقی و عقلانی ندارد.
Mahsheed :: 6 آبان 1385 0:15 قֽظֽ
farnaz jan, be nazare man shiveye eslahe jamee be hich onvan ba ghanoon gozari nist che berese be inke mojazatha barye eslahe jamee bashand. man ham ba mojazate edam mokhalefam, mikham aval ino moshakhas konam va baad nazaram ro dar morede didgahe to nesbat be mojazat begam. avalan, "no act is a crime unless it is defined by law". khobm ino man nemigam, Comte mige ke 100 sale pish morde vali hanooz in nazaresh too daneshgahaye moatabare donya tadris mishe. hala chera ghavanin dorost mishan? chon ke ghanoon gozaran ke hamegi az power elite yek jamee hastand mikhan ke mardome aadi ro tahte controle khodeshoon begiran. vali chera in ghavanin kar amad nistand va baz ham crime soorat migire khodesh bahse digarist. vali ta jayee ke amar neshoon mide, na too iran balke hame jaye donya mojazate edam baese paeen amadane nerkhe crime nashode. PAS,, edam ya har noe mojazate dige baese eslehe jamee nist.
-----------
فرناز: مهشید جان! خود قانون و وکلا در تعریف فلسفه مجازات این دلیل را توضیح می دهند و من معتقدم در موارد متعددی به خصوص اگر با دوره بازتوانی مناسب و آموزش مهارت ها همراه باشد، چنین خاصیتی دارد. و البته شخصن روی اصلاح فردی تاکید دارم تا اصلاح کلیتی به نام جامعه. راستش موافق نیستم که الیت و نخبگان یک جامعه قانون آن را می نویسند، یک مثال بارزش کشور خودمان که اتفاقن هیچ نخبه و الیتی قانون آن را ننوشته است:)...ممنون از نظرتان.
Mahsheed :: 5 آبان 1385 11:54 بֽظֽ
سلام
خسته نباشید
در مورد اعدام من هم با مجازات اعدام در بسیاری موارد مخالفم.
اما در بعضی موارد هم اعدام نوعی لطف و رحمت به فرد و جامعه است.
در این موارد اعدام ، علاوه بر این که نمی گذاره اون فرد ضربات بیشتری رو به جامعه وارد کنه باعث آن میشود که آن فرد از فرو رفتن بیشتر در الودگی نجات پیدا کنه.
مثال این طور افراد رو زیاد دیدم مثل بیجه یا خفاش شب های تهران یا موارد دیگه ای که همه سراغ داریم
من که حدود 2 سال هست مطالبتون رو پیگیری می کنم و از این چند مطلب اخر بوی تازه ای می شنوم
بوی یک تغییر خیلی مثبت میاد.
مثل ادمی که داره ساختمانی رو که ساخته دوباره میسازه اما با بنایی محکم تر و دیدی باز تر.
موفق باشید
-------
فرناز: مهدی جان! امیدوارم واقعن تغییرات مثبتی باشه و اصولن عاشق دوره های پوست اندازی هایم هستم. با شما موافق نیستم که اعدام افرادی مثل بیجه کمک به جامعه و فرد است. این همه اعدام کردند و هر روز یک قاتل سریالی تازه سبز می شود، بماند که اصولن استدلال غیر منطقی است که خود آن فرد هم بیشتر از این آلوده نمی شود. حذف صورت مساله در هیچ مورد حلال نیست.
مهدی :: 5 آبان 1385 11:47 بֽظֽ
فرناز گل!
واقعا می بینی چقدر بند نازکی هست بین مجرم بودن ونبودن. بین مبارزه با مانع تکامل یا خشونت؟ راستی واقعا همراه وبلاگت خودت هم دوباره نو شدی نمی دونم این رو خودت هم احساس می کنی؟ :)
--------
فرناز: سینا جان! چند وقت پیش که بهم گفتی درای حسابی تغییر می کنی تعجب کردم. هیچ تحول خاصی را حس نمی کردم، اما باور کردم تو بیشتر از من حواست به تغییرات دور و بری هایت هست:)
سینا مالکی :: 5 آبان 1385 10:35 بֽظֽ
من با نقد کلی شما در مورد نرمالايز کردن جرم برای مجرم زن کاملاً موافقم...يعنی فکر می کنم مساله پيچيده تر از این هست که بگوييد زنان بدبختند پس حق دارند که بکشند...منظورم از نقد کلی این بود.
شايد سئوالم را بد پرسيدم...
مساله اصلاً قضاوت است...من می خواهم بدانم که چطور در مورد جنبش زنان ایران در این ور آب راحت و آسوده بشينم و قضاوت کنم...کارم است ديگر ! برايش پول هم می گيرم...
سئوال را شايد بهتر بود اینطور می پرسيدم که کاملاً درک می کنم که شما به دلايل امنيتی يا هرچيز ديگر (شخصی...) نتوانسته اید برويد. ولی چرا به عنوان برگزار کننده این را به گوش شرکت کنندگان نرسانديد؟
چطور به کسی خبر نداديد که چه مشکلات جدیدی برای شما پيش آمده و چه مشکلاتی ممکن است برای شرکت کنندگان پيش بيايد...
به هر حال برای هر کاری بايد هزنيه ای داد و اگر مايل نيستيد هزينه را بدهيد بايد در موردش صادق باشيد
ببنيد من متولد آمريکا ام و مقيم کشور کانادا پدرم ایرانی است و مادرم آذری است و هيچکدام شان آدم های معتقد به مرز و بوم خاصی نيستند...
من در محيط کاری خودم به عنوان يک فعال حقوق اجتماعی کار می کنم و مطمئن هستم که محيط کاری من به خطرناکی محيط کاری شما نيست...اما من به عنوان يک تاريخ نگار وظيفه دارم که شما را نقد کنم و از شما جواب طلب کنم....جواب شما قضاوت من را (که مگر ممکن است من قضاوت نکنم) تخمين خواهد زد...
ببنيد فرناز جان...
من هم با خيلی ها در محيط کاری ام مشکل دارم ولی تجربه به من نشان داده که ارتباط جدی کاری فقط در صورتی ممکن است که ديالوگ برقرار باشد....نقد من به شما همين است که راه این ديالوگ را حس می کنم بسته اید.....
يعنی يک عده خاصی از فعالين حقوق زنان که کارشان را می کنند از صحنه روزگار "شما" حذف شده اند. برای من جالب است که بدانم نقد منصفانه شما چيست...اگر خاطرت باشد اولين نقد من هم به شما به خاطر تمسخر خانم اعظم طالقانی در همين زير مجموعه بود.
خوب شما اگر ننويسی-این انتخاب شخصی تان است...ولی من ترجيح می دادم که بدانم.
مخلصيم
--------
فرناز: خوب پس با این گفته تان که پول می گیرید تا نقد کنید لااقل برای من یک سری چیزها روشن شد. شما متاسفانه به دلیل همین سالها دور بودنتان از ایران تصویر روشن و دقیقی از کار اجتماعی در ایران هم به گمان من ندارید نازلی جان. این را بارها از کامنت ها و نوشته هایتان حس کردم. من نه تنها خانم اعظم طالقانی محبوب شما، که هر فرد دیگری هم که به شیوه مکتب آخوندی همه روزی زمین بنشینند و ایشون روی صندلی و یکی هم با گوشه چادر ایشان را باد بزند و بعد با بلندگو به شیوه مبصرها و رئیس ها بگه بشین خانم فلانی خیلی شلوغ می کنی را به تمسخر می گیرم. نمی شود دم از حقوق یکسان و بهبود وضعیت زنان زد، بعد به شیوه تافته های جدابافته یکی را مسئول باد زدن کرد و روی صندلی جلوس کرد و به ملت بشین و پاشو داد. من اساسن چنین فردی را به عنوان انسان برابری خواه و عدالت خواه به رسمیت نمی شناسم.
افرادی که متن فراخوان تجمع بیست و دو خرداد را امضا کرده بودند به طور مداوم بیانیه های تکمیلی را اعلام می کردند و اضطراری شدن شرایط را توصیف می کردند. اعلام کردند که شهلا انتصاری بازداشت شده است، اعلام کردند که برای نوشین احمدی خراسانی و پروین اردلان احضاریه آمده است، اعلام کردند که برای اینکه فردا گیر ندهند سد معبر کرده اید گوشه پارک خواهیم نشست و غیره. ذات کار اجتماعی و سیاسی در ایران هم به دلیل شرایط خفقان و اختناق شدید همواره باید و لزومن با تاکتیکهایی هم همراه است. اصلن نباید و قرار نیست همه برنامه ریزی هایت را رو کنی، اینجاست که می گویم به نظرم در جریان نحوه کار سیاسی و اجتماعی ( آن هم مستقل از حزب و دولت و هر کس دیگر) نیستید.
من می توانم از جانب خودم حرف بزنم که دیگر مدت ها است یوتوپیای همبستگی و همکاری را کنار گذاشته ام. اصولن در چنین سیستم معیوبی که اساسن انگیزه افراد از فعالیت در حوزه زنان دنیا متفاوت است و به هیچ وجه آرمان ها و خواسته ها و اهداف شان شبیه نیست، سخن از همه بیاییم متحد شویم هم ختده دار است. بماند که اساسن مشکل دارم که یعنی چی همه با هم باشیم؟ هرکس کار خود را می کند و این چندین و چند صدایی لازم هم هست. کاش شما بروید به طیف فعالان مورد علاقه تان که سالها هست دنیایی را از صحنه روزگار خود حدف کرده اند خرده بگیرید. که کاری ندارند جز اینکه هر از چند گاهی یک لگدی هم حواله این سکولارهای رادیکال رویگردان از قدرت کنند.
در ضمن! من معتقدم ما در خلا زندگی نمی کنیم. من هرگز باور نمی کنم فردی بگوید من به تجمع بیست و دوخرداد امده ام و نمی دانستم ممکن است کتک بخورم یا بازداشت شوم. اصولن فردی که این اندازه پیگیر است که در جریان خبر برگزاری تجمع زنان هست، مسلم بدانید که می داند آمدنش با خطرها و ریسک هایی هم همراه است. بماند که همان طور که در بالا گفتم اضطراری شدن شرایط در بیانیه های تکمیلی به گوش مخاطبان هم رسیده بود.
sibil :: 5 آبان 1385 9:38 بֽظֽ
من طعنه نزدم. حد اقل قصدش رو نداشتم. اگر ناراحت شدی معذرت میخوام. در مورد اون سئوال هم که سیبیل گفت...من همون روز پاکش کردم دقیقا به این دلیل که به منی که اینجام نمیرسه از تویی که اونجایی بازخواست کنم. ایکاش سیبیل اسم منو نمیاورد چون موافق نیستم. حالا الان سیبیل میاد میگه تو زیادی نایسی! من وقتی گفتم اختلاف دارید منظورم دقیقا همین بود که به نظر میاد سر این موضوع خاص خیلی اختلاف نظر بینتون هست. چیزی که سر خیلی پرونده های دیگه دیده نمیشد. همین! هیچ چیز دیگه ای هم منظورم نبود.
----------
فرناز: انار جان راستش از اونجایی که این عبارت " بین علما اختلاف هست" را تقریبن همیشه به طعنه و کنایه استفاده می کنند، من حس کردم چنین قصدی داری. در هرحال خواهش می کنم بابا رفیق جان:)... انار جان اصلن اصلن بحث این پرونده نیست. من واقعن با همه وجود برای چنین تلاش هایی حتا اگر از سوی دشمنم هم باشد ارزش قائلم و بی نهایت تحسین می کنم، فقط بحثم این است که جرم را نرمالیزه نکنیم و با احساسی گری ماجرا مجرم را مقدس جلوه ندهیم.
Anar :: 5 آبان 1385 9:09 بֽظֽ
من در این مورد خاص اینطور متوجه شدم که خانم دل آرا در زمان قتل 17 سال بيشتر نداشته و خوب به همين دليل که می ترسيده دوست پسرش به اعدام محکوم شود...قتل را به گردن گرفته.
در ضمن مطمئن نيستم که مظهر پاکی معصوميت ولطافت بودن اصلاً در نوع خودش و در ارتباط این صفات به هر زنی...چيز خوبی باشد!! اینها خودش يک جور فتيشايز کردن مردانه است...
حالا نقد شما در حالت کلی اش درست ولی شما واقعاً فکر می کنی وضعيت يک مجرم زن يک دزد زن با يک دزد مرد يکی است؟
این خانم که 17 ساله بوده و گويا قاتل هم نيست و اصلاً توان ضربه چاقو زدن هم نداشته و پليس هم که چاقو را انگشت نگاری نکرده است....در نظام قضايی کانادا با این تفاسير این پرونده همين الان بسته بود و خانم هم آزاد و رها....
اما فرناز جان سئوال من از شما این است که این مطلب شما چه قدرش مربوط به سياست های درونی گروه ها و فعالان حقوق زنان در ایران است؟
چون شما که بی غرض این مطلب را ننوشته ای!! این کاملاً مشخص است هم از لحن بيانت و هم از نوع برخوردت در به درج نرساندن نکات کليدی (مثل سن دل آرا و مشکلات پرونده)!
بابا يکی تان يک روز بياييد بدون شيله پيله بنويسد که جريان چيست؟ چرا مثلاً شما با شادی صدر و آسيه مشکل داريد و کلاً هدف شما از فعاليت هاتان چيست.
اینها را می نويسم برای اینکه دلم می سوزد و درست هم نمی فهمم که جريان از چه قرار است و خوسحال می شوم که در يک پستی چيزی...توضيح بدهی.....مخصوصاً اینکه هنوز به من و انار که پرسيده بوديم جواب ندادی که چرا به عنوان يک برگزار کننده در روز تجمع زنان (که بنده خدا موسوی خ بعد از این همه مدت آزاد شد) شرکت نکردی.
مخلصم
----------
فرناز: نازلی جان! من اصلن نقدی بر کلیت قضیه داشته ام؟ به نظرم هر حرکتی در انعکاس صدای محکومین به اعدام و تلاش برای لغو این مجازات بسیار باارزش هست و ایده این کار هم جدن خلاقانه و قابل تحسین. من همان ابتدای نوشته گفته ام که به رفتار و نوشته ها نقد دارم که از یک مجرم قدیسه می سازند. به نظرم این راه به نرمالیزه کردن جرم می رود و من با چنین رویکردی به شدت مخالفم. حالا این که شما به این نتیجه رسیده ای من با غرض و مرض نوشته ام را نمی فهمم! من هم یک جورایی حس می کنم توهم توطئه داری نازلی جان. خیلی غم انگیز هست که هر نقدی می کنی بیاییند و بگویند چون با فلانی و بسانی اختلاف دیدگاهی و کاری دارید نقد می کنی! اینکه سن را هم ننوشته ام واقعن عمدی نبوده است و صرفن چون بارها سن دلارا ذکر شده بود تکرار نکرده ام. ابدن و به هیچ دلیلی لزومی نمی بینم اختلافات دیدگاهی را هم در وبلاگ بنویسم. همانطور که شما در حیطه کاری خودت احتمالن با خیلی ها اختلاف دیدگاه و اصلن شخصی داری و نمیای بنویسی. نمی فهمم این چه سیستمی هست که ما حتمن باید بیاییم و بنویسیم! چون خیلی هامون وبلاگ داریم؟! خوب می دانی و می دانم که در هر کار و حرکتی چقدر اختلافات می تواند وجود داشته باشد و من یکی لااقل اصلن تمایلی به دامن زدن به چنین بحث هایی ندارم.
نازلی جان! چرا تو یا انار یا هرکی دیگری فکر می کنید وقتی خودتان فرسنگ ها دور هستید از آدمی که اینجا درست وسط گود است حق بازخواست دارید؟! حال چه در مورد اختلافات دیدگاهی افراد باشد یا حضور و عدم حضور یک فرد. در چنین فضای پر تهدید و رعب آور و خفقانی نکات ظریف بسیاری هست که باید به ان توجه شود. مسئولیت ها باید تقسیم شوند، تصمیمات گروهی اتخاذ شود، عده ای دورتر باشند، عده ای در معرض تهدید و خطر بیشتر هستند و باید حداقل امنیتی برای آنها فراهم کرد یا مثلن وکیل جمع نباید حضور پیدا کند چرا که اگر تعدادی دستگیر شوند باید وکیل دنبال کار آنها برودو هزار و یک مساله ظریف دیگر که یک جمع ( روی جمع تاکید دارم) درمورد آن تصمیم می گیرد. من درباره چنین بازخواست های بی منطقی ترجیح می دهم سکوت کنم، آنهایی که باید دلیل عدم حضور را خوب می دانند. هرچند تا همین حد هم به اندازه کافی گویا نوشتم.
sibil :: 5 آبان 1385 8:06 بֽظֽ
مساله جالبی را مطرح کردی راستش منم با این قسمت قضیه که ما حق نداریم کسی را اعدام کنیم به خاطر اینکه هیچ کس حق ندارد جان انسان دیگری را بستاند کاملا موافقم ولی در مورد دیگه فکر می کنم جای سوال دارد.
در مورد دلارا هم می خواستم بگم نکته بجایی را متذکر شدی .
موفق باشی
-------
فرناز: مرسی سحر جان
setareh :: 5 آبان 1385 6:40 بֽظֽ
منظورم از علما فعالین حقوق زنان بود که من در اینترنت میبینم. به نظر میرسه سر اینکه آیا و چقدر از این خانوم باید حمایت کرد اختلاف نظر هست. شاد باشی.
---------
فرناز: چه طعنه نازیبایی.
Anar :: 5 آبان 1385 6:34 بֽظֽ
salam.ba harfe aghaye darvishpoor kalelan mokhalefam.che kasy gofte hadafe mojazat faghat eslah ast.pasokhe tashafy va entegham be onvane yek hese daroonie adamy dar vagheuyat kojast?che kasy gofte ke digary haghe gereftane jane digary nadarad.agar bande alan be shoma hamle konam va bekham shoma ro bokosham shoma joz ghatle man rahi nadashte bashin che mikonin.?agar man azize shoma ro bokosham shoma mano mibakhshin.rahe behtar vojoode ghesas va edam ast va rahe behtar az oon ekhtyary boodane bakhshesh.vaghe bin bashim
-----------
فرناز: از نظر من واقع بینی این نیست که کمربسته تشنه انتقام و نابود کردن هستیم. کمی گذشت، کمی سعه ی صدر، کمی بزرگ منشی...در ضمن، به نظرم اتفاقن مهم این است که هنگامی که بحث خودت و عزیزانت است انسان باشی و انسان باقی بمانی. وگرنه تئوری صرف که چیزی را حل نمی کند. در انسان حس های زیادی هست که نه تنها خوشایند نیست، که باید سعی کرد هرچه بیشتر این حس ها را کنترل کرد. یکیش هم همین حس انتقام گیری.
doagooei :: 5 آبان 1385 3:23 بֽظֽ
پس بین علما سر این مورد اختلافه. این فونت نظر خواهیت چه درشت و خوبه فرناز جون. خدا عمرت بده فکر خواننده هات بودی.
----------
فرناز: خواهش انار جان. منظورت در مورد علما و اختلاف را هم نفهمیدم.
Anar :: 5 آبان 1385 8:17 قֽظֽ
به مورد خوبی اشاره کردید.چند وقت پیش یکی از دوستان با چنان شوق و ذوقی از شهلا جاهد می گفت که قرار است اعدام شود که من یک لحظه فکر کردم ایشان سیاسی هستند و به خاطر عقایدشان قرار است اعدام شوند.یسیار درست گفته اند که خون به خون شستن محال آمد محال.باید از تجارب کشورهای دیگر مانند پداگوژیکی استفاده کرد.اعدام اگر بازدارنده بود هرسال تعداد قتل ها افزایش نداشت.تناسب جرم و کیفر هم از نکات مهم است.
parsa :: 5 آبان 1385 4:33 قֽظֽ
یک روز برادر من از من پرسید چرا فمینیستهای ایرانی از قاتلین و خلافکاران حمایت میکنند؟ ومن گفتم و گفتم تا اینکه وی برای اینکه به بحث خاتمه دهد گفت پس چرا از اول نمیرید سر اصل قضیه! و آنجا بود که گفتم منتظر بودیم تا جنابعالی بهمان بگوئید اصل قضیه چیست.
در هر صورت فرناز جان مرسی که حرفهایی را که شاید خیلی از ماها در خلوت خود آنها را در ذهنمان تکرار میکنیم را بلند گفتی، که البته علت اینکه دیگران آنان را تا بحال بلند ادا نکرده اند هم وجود همان ناهنجارها و به قول تو وارونه گی ها است . ولی خلاصه روزی باید یکی میگفت.
-----------
فرناز: موناهیتا جانم! والا ار توچه پنهان من هم با کلی دل دل کردن گفتم:)
موناهیتا :: 5 آبان 1385 0:43 قֽظֽ
با مجازات اعدام مخالفم اما بقول تو با از اون طرف بام سقوط کردن هم موافق نیستم . در مورد دل ارا نیز دقیقا همین موارد به ذهنم رسیده بود . هیاهوهای پیرامون او و ساخت بت از یه نوجوون زندانی در شرایط اون یکجورایی به نظر من حتی بداموزی هم داره .
--------
فرناز: لیلا جان به نظر من هم بدآموزی دارد. آدم حس می کند دارند جرم را نرمالیزه می کنند!
لیلا :: 4 آبان 1385 11:48 بֽظֽ
فرناز عزیز، با بخش دوم نوشتهات موافقم. اینکه میگی نباید دنبال مقدس جلوه دادن به هر شکل یک محکوم به اعدام بود. ولی در مورد پارگراف اولی که نوشتی. من با اعدام مخالفم به هر شکل. و اینکه نوشتی فلسفه قانون از قرار دادن مجازات، اصلاح است و اعدام نقض روشن این فلسفه که روح تعیین مجازات است. ما با اعدام فرصت اصلاح را از مجرم می گیریم؛
حرفی که میخوام بزنم برای این نیست که بگم من موافقم با اعدام. اما راه حل جایگزین مناسبی هم براش پیدا نمیکنم.
در کشور ما مجازات هر قتلی اعدام است. که خب این قابل قبول نیست.
اما در هر جامعهیی قتلهایی وجود داره که آدم رو به فکر میندازه که اگه این قاتل اعدام بشه، به نفع جامعهست. و اون اصلاحی که تو میگی به دست میاد. هر چند یک قربانی بیشتر میگیره (قاتل+ مقتول که عموما مقتولین هستن). در این سالها و خیلی وقته که میبینیم و میشنویم خبر قتلها و جرمهایی که با عناوین مختلف انجام میشه. مثل کشتن زنها (فاسد؟؟؟) در مشهد. یا همین آخری مردی به بهانهی مبارزه با فساد در سینما یک کارمند سینما بهمن رو کشت. حالا خوب میدونیم که کم نیستن در جامعه آدمهایی که همچین تفکری دارن. به فکر اصلاح هستن ، اونهم به شیوهی خودشون.
فرض کنیم که این آدمهای اعدام نشن. محکوم بشن به حبس ابد. خب. این آدم تموم میشه. اما جامعه با افکار خطرناک و مسوم به جا میمونه. شاید که بشه هنگامهی اعدام مجرمینی از این دست. کسی باشه با همین افکار و بترسه. مرگ البته خوبه. ولی برای همسایه. شاید باشه کسی که با دیدن اعدام این آدم افکار خودش رو نگه داره توی ذهنش.
باز هم باید بگم. منهم مخالفم با اعدام. فکر میکنم، قاتلی با این افکار حتما پیشینهی خیلی بدی داره و پیش و بیش از هر چیزی نیاز به درمان داره. ولی بقیه چی؟ مردمان بیماری که دارن قدم میزنن و کسی از وجودشون خبر نداره و خبردار نمیشه، مگر زمانی که کس دیگری کشته بشه، اونها چی؟
ببخشید خیلی طولانی شد. اما این یک تناقضی توی ذهنم. که نمیتوونم حلش کنم. مطمئنا جان آدمها خیلی مهمتر از تناقضات ذهنیه من و هر کس دیگهیی. اما خب شاید بعد از بحث و بحث و بحث به نتیجهیی عملیتر رسید. که جامعهی امنتری داشته باشیم. نه اینهمه پر از سایهی مرگ در همه جا.
-----------
فرناز: ماندانا عزیزم! فکر می کنم اگر اعدام قرار بود تلنگری باشد باید تو این سالها که این همه اعدام پشت سر هم داشتیم، میزان جرم و جنایت کمتر شده یا لااقل انقدر افزایش پیدا نمی کرد. میدانی فکر می کنم حتا اگر فرد مجرم اعدام هم شود، تفکر این چنین هنوز در سطح جامعه هست. به خصوص که شخصن فکر می کنم حبس ابد مجازات بهتری است، در واقع شیوه زندگی عادی را برای همیشه از او سلب کرده ای. قبول دارم که دیگران بیمار بسیاری آزادانه در جامعه رفت و امد می کنند، اما قبول ندارم که با کشتن بیماری درمان شده یا حتا کنترل شود. مرسی از نظرت ماندانا گل.
ماندانا :: 4 آبان 1385 11:28 بֽظֽ
سلام فرناز جان
قالب جدیدت مبارک باشه دیگه خیلی خیلی تنوعه
در مورد این پستت من تا این جا باهات خیلی موافقم که ما حق نداریم جان کس دیگه را ازش بگیریم. و لی اینکه فرصت اصلاح به فرد بدیم نمی دونم برام جای سوال داره....
تذکرت هم در مورد دلارا به جا بود ممنون
موفق باشی
----------
فرناز: ستاره جان ممنونم از تبریکت. متوجه نشدم کجای جمله ام برایت جای سوال داشت ستاره جان.
setareh :: 4 آبان 1385 11:20 بֽظֽ
چقدر جای خالی این حرفها احساس میشد و گفتنش لازم بود. ممنون فرناز جان.
-------
فرناز: حالا امیدوارم شهیدمون نکنند شانه بسر جان:)
شانه بسر :: 4 آبان 1385 11:14 بֽظֽ
امان از این جوگیر شدن هاکه اثرش همه جا پیداست.
Parisa :: 4 آبان 1385 10:58 بֽظֽ
|
|