پنجشنبه ۲۲ فروردین

« حتا خود تمدن در نظام حاکم مردسالار عبارتست از "قانون پدر".»

لاکان

Permalink | Archive


 

 

:. Home
:. Contact
:. Archives
:. Weblog RSS
:. Herstory RSS
:. Silences RSS

 

جهان سنگ دل تر می شود، یاد می گیری در برابر آن فروتن و فروتن تر شوی...

Permalink | Archive


 
 



 

 
 

Archive

+ بعد از خیانت(سی و پنج درجه)
+ عکسی بعد از آزادی خدیجه مقدم(تصویر برابری)
+ نگاهی به پشت صحنه رادیوی فارسی دویچه‌‌وله
+ واعظان جلوه گر در محراب و منبر!(آبی ، خاکستری، سیاه)
+ تا کجا بار ظلم را بر فرزندان مظلوم‌مان تحمل کنيم
+ زنان و سیاست؛ تفاوت‌ها میان "اندلس" و ایران(گشت ها)
+ یکی از ماندگارترین ترانه ها را بشنوید :-)
+ نامه تهديدآميز به شيرين عبادي:دخترت را خواهيم کشت
+ دوباره مجلس آرام گرفت(There is no response)
+ وقتی از سک.س می‌شنویم چه کسی دارد حرف می‌زند(الیزه)
 
 
 

سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۸۷

....

 
 

یکی که نمی شناسمش و من را می شناسد گفت ساکت شده ام و منفعل و کم حضور. شاید باید چیزی بنویسم مثل مانیفست! چیزی که اسمش باشد "من کیستم؟" یا مثلن "زنی که من است" یا چیز دیگری در همین مایه ها...

لابلای صفحه ها در یک پاراگراف باید بنویسم که من همیشه نقد دارم، به خودم، به در و دیوار، به نوشته ها و رسانه ها، به آدم ها و حرکت ها، به گروه ها و جریان ها... من بدون دید انتقادی، می میرد. روزهایی که کمی اور دوز تمجید و تشویق می گیرم، دلهره می گیرم که نکند دوباره دنیای گند با همه قوانین نوشته و نانوشته عوضی اش من را هم عوض کرد؟ روزهای این طوری، روزهای خوبی نیست...به همین سادگی!

سطر آخر یکی از صفحه ها حتمن خواهم نوشت:" تک رو و فردگرا هستم" از پروین اردلان بپرسید این را ضعف من معرفی می کند، خودم می گویم اصلن ریشه و پی و بنیاد زندگی ام! راستش تازگی ها کشف کرده ام اصلن همین است جاهای شلوغ و به خصوص شلوغی که همه جماعت همدم در یک کارند، اعصاب من را مچاله می کند. از یکی مثل همه بودن، یکی همراه همه شدن و جزئی از کل منسجم بودن فراری هستم. من شاید روزها جز لم دادن روی کاناپه کاری نکنم و سرشار باشم از حس فعال بودن و روزها همراه همه هزار و یک کار "مهم" کنم و پرباشم از حس منفعل بودن. حالا می پرسی چرا می خواهی سطر اخر بنویسی اش؟ آخرین سطر همیشه جادو دارد، میل به رفتن، به جلو رفتن...

حالا شاید یکی بپرسد چطور این همه سال این همه کار گروهی کرده ام؟ با حفظ کامل تمامیت آن "خود"... هرجا "من" نخواست کشیده ام کنار.... اسمش می شود "خودخواهی؟ شاید! مهم است مگر؟! ...کلمه قشنگی است انگار...دو تا خ در یک کلمه... دارم فکر می کنم چند کلمه فارسی داریم که دو تا خ داشته باشد؟...

"من" و این وبلاگ هم با هم قهر کرده اند انگار... واژه ها هستند دیگر...نازشان را که نکشی، قربان صدقه شان که نری و دستشان را که نگیری قهر می کنند و می روند...

برادرم یک اهنگی گوش می داد- از همین رپ های ایرانی گوش خراش- که هی می گفت "بی خیالی طی می کنیم"....من و ننوشتن هم بی خیالی طی می کنیم...بعدن نازشان را خواهم کشید...بعدتر...واژه ها را می گویم

 

Permalink | Comments 0
 


 

 

سه شنبه ۲۷ فروردین ۸۷

گزارش بازدید از پارلمان اروپا

 
 

دیروز از طرف دانشگاه برای دیدار از پارلمان اروپا و گفتگو با "Thijs Berman" یکی از نمایندگان هلند در پارلمان اروپا به بروکسل رفته بودیم. "Thijs Berman" بیست سال به عنوان خبرنگار در رسانه های مختلف کار کرده است و ده سال از دوران کار حرفه ای خود را به عنوان خبرنگار سیاسی مستقر در روسیه در این کشور گذرانده است. او عضو حزب کارگر و ائتلاف سوسیالیست ها در پارلمان اروپا است.

در گفتگوی یک ساعت و نیمه ای که با ما داشت سعی کرد دلایلش را توضیح دهد که چرا وجود اتحادیه اروپا و پارلمان اروپا به عنوان بخشی از این نهاد مهم است. شاید بد نباشد این نکته را اینجا بگویم که بنا بر آمار و نظرسنجی ها درصد بالایی از مردم اروپا و به خصوص کشورهای ثروتمندتر و با سابقه دموکراسی طولانی مدت در اروپا علاقه ای به اتحادیه اروپا ندارند و مخالف وجود این نهاد هستند و بر این عقیده هستند که اتحادیه اروپا، تنها یک نهاد بورکراتیک عریض و طویل در خدمت آمریکا و فرانسه و آلمان است که اکثر تصمیم ها بنا بر مصلحت و منافع فرانسه و آلمان اتخاذ می شود و بیشتر از همه فقط برای بازاریایی و تجارت بیشتر راه اندازی شده است. در این ترم درسی با عنوان "Understanding The European Union" داریم که امارها و نکات ریز مرتبط با این موضوع را به طور مرتب می خوانیم و بررسی می کنیم. برای این درس یکی از کارهای کلاسی که باید انجام می دادیم این بود که هر یک از ما شاگردان کلاس یک گروه پنج نفره از دانشجویان از کشورهای مختلف عضو اتحادیه اروپا را باید انتخاب و پرسش نامه های کمی و کیفی طراحی می کردیم تا دیدگاه های آنها درباره اتحادیه اروپا و نهادهای زیر مجموعه جمع آوری و تحلیل می کردیم. نتیجه تحقیق اکثر کلاس هم مشابه نظرسنجی ها و تحقیق های در اشل های بزرگ تر بود و انهایی که دید مثبت به این نهاد دارند اکثرن عضو کشورهای کمتر توسعه یافته اروپا یا کشورهای تازه استقلال یافته ای هستند که اخیرن عضو اتحادیه اروپا شده اند.

آقای برمن در صحبت هایش تاکید بسیاری می کرد که برای تغییرات مهم و تاثیرگذار باید عضوی از نهادهای بین المللی بود و در اشل های ملی و محلی نمی توان تاثیرگذاری چشمگیر داشت. او که عضو کمسیون بودجه پارلمان است به عنوان اخرین مثال بر نظر خود گفت که اخیرن خود وی طرحی را در کمیسیون ارائه کرد تا میزان کمک های مالی به مردمی که در نواز غزه زندگی می کنند را افزایش دهند و ظرف ده روز موفق شد هشتاد میلیون دلار بودجه تازه را برای این امر به تصویب برساند. اما اگر عضوی از پارلمان هلند بود شاید نهایتن می توانست هشت میلیون دلار بودجه به تصویب برساند و می داند که تصویب همین بودجه نیز زمانی به مراتب طولانی تر را می طلبید.

یکی از مباحث مطرح در بررسی هایی که برای درسمان می خوانیم یافتن پاسخ و آمار و ارقام به این سوال است که " چه وقت و تا چه اندازه احساس اروپایی بودن می کنید؟" وقتی یکی از همشاگردی های هلندی من این سوال را از برمن پرسید او پاسخ داد که مخالف مطرح شدن و تبلیغ روی چنین سوالاتی است و اصلن به نظرش مهم نیست که مردم اروپا احساس اروپایی بودن کنند و گفت:" من حتا احساس هلندی بودن هم برایم مهم نیست. زن من فرانسوی است، من سالها فرانسه زندگی کرده ام و این کشور هم به اندازه هلند به من هویت داده است. ده سال روسیه بوده ام و این کشور و مردمش را بسیار دوست دارم و از آنجا هم هویت گرفته ام. من یک سوسیالیست و مدافع حقوق بشر هستم و همین دو هویت را برای توصیف خودم کافی می دانم." ... و البته این پاسخ به مذاق هیچ یکی از هم کلاسی های اروپایی و بیشتر از همه هلندی اصلن خوش نیامد و به گمانم من تنها کسی بودم که این پاسخ را دوست داشتم!

برمن در پاسخ سوال یکی از بچه ها که چرا اخبار چندانی از فعالیت های پارلمان اروپا در رسانه های اروپایی منعکس نمی شود و تصویر کلیت اتحادیه اروپا در رسانه ها یک نهاد بورکراتیک بی حاصل است جواب داد که این ها هم به نظرش بخشی از ارائه تصویرهای یک بعدی از یک موضوع است و او تقریبن با همه خبرنگارهای هیلورسام آشنا و دوست است (شهر هیلورسام مرکز رسانه ای هلند است) اما دموکراسی یک بعدش نیز همین است که تو نمی توانی و نباید چیزی به رسانه ها تحمیل کنی و نمی توانی به آنها فشار بیاوری که درباره فلان موضوع هم گزارش تهیه کنند. و رسانه ها هم عمدتن علاقه مند تصویرهای یک بعدی اغراق آمیز هستند و بعد به من اشاره کرد و گفت :" مثل تصویری که از ایران و مردمش در رسانه ها منعکس می شود که وحشتناک است. این را به عنوان یک توصیه از من که بیست سال روزنامه نگار بوده ام به یاد داشته باشید که برای شناخت دقیق هیچ جامعه و مردمی نباید رسانه ها را زیر و رو کرد. بهترین راهش حضور میدانی است. برای مثال ایران را می خواهید بشناسید، به ایران سفر کنید و مردم را ببینید و با آنها حرف بزنید. در اروپا کمتر کسی می داند عمر خیام و سعدی چه کسانی بوده اند که برای من این بی اطلاعی ناراحت کننده است. یا بی اطلاعی که درباره جنبش های مدنی و مردمی و آزادی خواه ایران وجود دارد که تصویری کاملن برخلاف تصویر احمدی نژاد و بنیادگرایی هستند."

برمن در پاسخ سوال من چرا سیاست اتحادیه اروپا در قبال ایران نیز روز به روز بیشتر و بیشتر سیاست آمریکا می شود و اینکه چرا از فشارهای موارد نقض حقوق بشر بر ایران به تدریج کاسته می شود اول طفره رفت و کلی گویی کرد؛ سوالم را بار دیگر تکرار کردم و گفت اتحادیه اروپا نباید مثل آمریکا رفتار حذفی داشته باشد که ایران را منزوی می کند و او عمیقن معتقد است که این راه درستی نیست. من گفتم من هم این را می دانم اما حاصل آنچه در اتحادیه اروپا می گذرد بسیار مشابه همان رفتار حذفی و منزوی کننده آمریکایی است و اتحادیه اروپا دنباله رو انچه آمریکا می خواهد. گفت اینطورها هم نیست و خود او که عضو کمیسیون حقوق بشر پارلمان نیز هست خواسته به ایران سفر کند تا درباره نقض حقوق بشر و به ویژه موارد سنگسار زنان، اعدام کودکان و اعدام همجنس گراها در ایران و همین طور رادیو زمانه و گفتگو برای احتمال داشتن دفتری برای این رادیو در ایران مذاکره کند؛ اما به وی ویزا نداده اند! و گفت اعضای زیادی از پارلمان خواهان گفتگو و مذاکره هرچه بیشتر هستند و مخالف سرسخت شیوه توهین آمیز و تک بعدی آمریکا. من باز تاکید کردم که اما آنچه خروجی پارلمان و مذاکرات است نشانی از این تفکر ندارد و پرسیدم سوال روشنی دارم: موضوع بازار و اقتصاد است، مگر نه؟ که اعتراف کرد بالاخره موضوع بازار و اقتصاد مساله مهمی است که نمی توانند آن را نادیده بگیرند. ضمن اینکه پارلمان به خوبی می داند احمدی نژاد یک پوپولیست موفق است و پارلمان اروپا باید خیلی با احتیاط رفتار کند که فشارهای آنها حاصلش این نشود که احمدی نژاد یک سخنرانی کند که آی مردم! ببینید این غربی ها چه می گویند! می خواهند برای شما تصمیم بگیرند و هویت سالها تاریخ و تمدن شما را نادیده بگیرند و غیره و غیره!

برمن که جزو طرفداران پیوستن کشورهای تازه استقلال یافته به اتحادیه اروپا است، در پاسخ به سوال یکی از شاگردان که چرا جزو طرفداران این موضوع است ضمن برشمردن دلایل روتین و کلی که بارها می شنویم دلیل دیگری از منظری متفاوت را هم برشمرد که برای من جالب بود. او گفت:" من باز هم می گویم که من سوسیالیست و مدافع سرسخت حقوق بشر هستم. کشورهایی مثل هلند، فرانسه یا انگلیس که حالا سابقه دموکراسی طولانی مدتی دارند دیگر تصویر روشن وملموسی از اینکه دیکتاتوری، جنگ و خشونت چیست ندارند. پدر من که اقوامش را در جنگ دوم جهانی از دست داده بود تا پایان عمرش هربار صحبت جنگ بود و تصویری از جنگ اشک می ریخت. من اما جنگ را ندیده ام و هرگز نتوانستم عمق احساس او را درک کنم. در کمیسیون حقوق بشر همکار نازنینی داریم که نماینده مردم اسپانیا است و همسرش در دیکتاتوری فرانکو کشته شده است. او وقتی عکس های اعدام دو همجنس گرا در ایران را دید در جلسه کمیسیون اشک ریخت. همکار خوب دیگری از اسلوونی داریم که سالها در حکومت دیکتاتوری کشورش زندانی بوده است و شور واحساس عمیق او در دفاع از حقوق بشر برای پارلمان غنیمت است. عضویت کشورهای تازه استقلال یافته تجریبات انسانی متفاوتی را وارد اتحادیه می کند که ما به آن برای روند هرچه دموکرات تر شدن نیازمندیم."

در این برنامه از قسمت های مختلف پارلمان نیز بازدید کردیم و ناهار را نیز با چند نفز از نماینده های پارلمان از کشورهای مختلف در ناهارخوری پارلمان صرف کردیم. و راستش به نظرم ساختمان پارلمان اروپا نمادی از معماری است که برای مرعوب کردن و به رخ کشیدن قدرت طراحی شده اند:(+)!

 

Permalink | Comments 11
 


 

 

پنجشنبه ۲۲ فروردین ۸۷

در بستر تاریخ...

 
 

نگران خدیجه مقدم نازنین نیستم. نگرانی برای زنان مقاوم و سخت کوش از جنس آرامش و خرد بی معنا است. آنکه دستور دستبند زدن به دست های او را صادر کرده است هم خوب خوب می داند که آن همه شور انسانیت، مهربانی، قلب و روح تپنده را نمی توان متوقف کرد.

این هم می گذرد، خدیجه مقدم مهربان و سخت کوش هم آزاد می شود، صدای زنان رساتر، دستها تنیده تر...برگ زشت دیگری هم اضافه می شود به مثنوی هفتاد من همان ها که شب و روز دستور توقیف و بگیر و ببند نازنین ترین آدم های این خاک را صادر می کنند، و این سیر و طریق پر پیچ و خم و مخاطره انگیز، یک برنده بیشتر ندارد، همین زنانی که با دست خالی و همتی عظیم زیر باران انگ و تهمت و تهدید، آزادی خواهی و برابری را با روشن ترین رنگ ها نقش می زنند... بازنده هم این را خوب می داند، بهتر از من و شما حتا، این هم می گذرد...

 

Permalink | Comments 5